سلام

از اينكه به خونه ماني گردويي اومديد از همتون سپاسگزارم و شرمنده كه نتونستم به شما خوبان سري بزنم.

۱- اول از همه به ريحانه دوسته خوبم به خاطره تولده اليناي نازش تبريك مي گم و الهي هميشه شاد و سلامت باشن.

۲- اين دو روز تعطيلي هم گذشت و بايد تو تقويم دنباله يك تعطيلي حسابي ديگه بگرديم.

۳- جاتون واقــــــــــــــعا خالي روز تاسوعا آش خوروني بود. اينم همسر گرامي در حاله آش هم زدن و ذكر دعاهاي معنوي و مالي .

1zno95f.jpg

۴- همون روز ، روز جهاني شله زرد هم بود و حسابي عموها و عمه و ... شرمندمون كردن

w2czt1.jpg

۵- هوا بس ناجوانمردانه سرد است و سوز بدي مياد.

۶- ماني گردو اين دو روزه در حاله شيطوني كردن و شيرين كاري بود و حسابي از همه دل برد. ديروز يك كلمه اي مي گفت و من نيم فهميدم،‌هي ميزد تو سرش كه چرا من نمي فهمم. آخر سر الكي گفت با يعني آب بهم بدين. بچم از بس گفت و نفهميدم دهنش خشك شده بود.

۷- دوماهه ديگه عيده نوروزه. چه زود مي گذره. همين ديروز عيد  نوروز بود.

تازه از خواب بيدار شده و با هاپويي داره قطار بازي مي كنه

xcqh6o.jpg

2eohevb.jpg

/ 51 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sarvenaz

سلام وب زيبايي داريئ موفق باشي به ما هم سر بزنيد خوشحال ميشيم

سرباز هخامنشی

سلام ... انیدوارم خوب خوش باشین ... کتیبه ... فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بود و ما اینسو نشسته ، خسته انبوهی زن و مرد و جوان و پیر همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای و با زنجیر اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی به سویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که رخصت بود تا زنجیر ندانستیم ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان و یا آوایی از جایی ، کجا ؟ هرگز نپرسیدیم چنین می گفت فتاده تخته سنگ آنسوی ، وز پیشینیان پیری بر او رازی نوشته است ، هرکس طاق هر کس جفت چنین می گفت چندین بار صدا ، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی می خفت و ما چیزی نمی گفتیم و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی گروهی شک و پرسش ایستاده بود و دیگر سیل و خستگی بود و فراموشی و حتی در نگه مان نیز خاموشی و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود شبی که لعنت از مهتاب می بارید و پاهامان ورم می کرد

سلام ... امیدوارم خوب خوش باشین ... و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته سنگ آنجا بود یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند کسی راز مرا داند که از اینرو به آنرویم بگرداند و ما با لذتی این راز غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تکرار می کردیم و شب شط جلیلی بود پر مهتاب هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر پار هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر پار عرقریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم هلا ، یک ، دو ، سه ، زینسان بارها بسیار چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی و ما با آشناتر لذتی ، هم خسته هم خوشحال ز شوق و شور مالامال

مريم مامان مهديار کوچولو

سلام طاعاتتون قبول حق تو آش خوردن جای ما روهم خالی می کردين. راستی فردا تولدوبلاگه خودمه آدرسش رو بالا برات گذاشتم خوشحال می شم بهم سر بزنی

مزدا

آقا مانی گردویی اصفهانی خوبی؟ نمخواین ما رو لینکمون کنین. بدس به جان خودم...

مجيد

سه چیز به صاحب خود باز می گردد : ستم ، مکر و پیمان شکنی

مامان ايليا

عبادتهاتون قبول عجبعكساي خوشگلي به ماماني بگو زودي با آپ كن

سارا

سلام صفا جونم کم پيدايی دلم برای تو و مانی گردو يه ذره شده بيا ازش بنويس ديگه