یلدا بازی

سلام دوستای خوبم.

 

امروز می خوام 5 تا نکته یلدا بازی رو از دوران زندگی خودم براتون بگم  :

 

 

1-     یک دایی دارم که یکسال از خودم بزرگتره (مهران)  و یک دایی دارم که یکسال از خودم کوچیکتره(مهرداد).  من 5-6 سالم که بود آتیشی نبود که با این دایی هام نسوزونیم   . همیشه با هم توی محله سنگتراشها و حکیم نظامی مثلا اسب سواری می کردیم و نقش کابویی ها رو داشتیم . اسم منم همیشه چارلی بود .

 

2-     تازه رفته بودیم تو خونه جدیدمون امیریه . همسایه بغلیمون هنوز ساکن نشده بودند. من و دایی هام هم از سوراخی که برای گذاشتن لوله های فاضلاب پائین در خونشون تعبیه شده بود داخل خونه همسایه شدیم و با لوله به جون گچکاری تازه و نرم آقای همسایه افتادیم . وای که تا کارمون تمام شد و داشتیم از توی سوراخ می آمدیم بیرون. آقای همسایه به اتفاق پدر خانم و .... برای دیدن خونه و جشن گرفتن اومدن  و ما سه تا دالتون را دیدند   . پدر و دایی بزرگترم (مسعود) که تو خونه بودند اومدند بیرون و کلی معذرت خواهی کردند و مجبور شدند دوباره گچکاری خونه رو به عهده بگیرن .

 

3-     راهنمایی که بودم عشق ماشین سواری داشتم. کلید زاپاسه ماشین رو یواشکی از پدرجونم کش رفته بودم  و هر موقع که مامان و پدرم برای پیاده روی راهی می شدند  ، من و داداش کوچولوم صالح  که روحش شاد باشه با هم سوار ماشین می شدیم و تو کوچه های امیریه رانندگی می کردیم. چقدر خوش می گذشت .

 

4-     ترم 6 دانشگاه نجف آباد بودم که یکروز با همفکری پسر عموم سیروس از خونه ترقه آوردم  و توی آنتراکت بین دو کلاس زدم بیرون و رفتم توی دستشویی دخترا و ترقه را روشن کردم و انداختم توی دستشویی بغلی. یک دفعه صدای بمبی اومد و دخترا ریختن بیرون و منم با ترس مثلا اومدم بیرون که وای چی بود و دخترا بیچاره که دیگه ......

 

5-     6 ماهه که حامله بودم با آقای پدرجون عزیزم رفتیم سونوگرافی از نی نی کوچولوم  و بعد از انتظار زیاد رفتم سونو کردم و دکتر بهمون گفت بچه دختره . ما هم با خوشحالی اومدیم خونه و به هیچکسی نگفتیم تا همه سوپرایز بشن  و شروع کردیم به انتخابه اسم دختر و لباسای دخترونه خریدن و .... و وقتی کسی بهمون می گفت که بچه پسره می گفتیم هر چی خدا بخواد و یواشکی بهش می خندیدیم . وقتی از اتاقه عمل بیرون اوردنم و بهوش اومدم تا فهمیدم بچه پسره  کلی شوکه شدم و حالا من و پدرجون بودیم که سورپرایز می شدیم .

عکس رو فردا براتون می گذارم.



 

 

 

خب من همش از خاطراته کودکی گفتم. تمومه دوستای مانی و ماماناشون هم که ۵ تا نکته رو گفتن و من هم از الهام جون مامان دل آرام عزیز و مهری جون مامانه مانا خوشگله و شهرزاد جون مامان حسین هنرمند و سمیه جون مامان ایلیا ماه ماهی و مامان و نی نی نازش مانی دعوت می کنم که بیانو بنویسن.


                         

                          کریسمس مبارک

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

مامان صفا خوبين ...مانی جون خيلی ناز و با مزه شده بود تو شب يلدا حيف دير رسيدم والا خورده بودمش...چه کار قشنگی کردی خاطراتتو نوشتی........

شبنم

سلام صفا جون شما هم مثل من کم شيطون نبوديدهاااااااااا . قبل از اينکه وبلاگتون رو بخونم من هم شما رو دعوت کردم. مانی جون هم خيلی عکسای شب يلداش قشنگه من مطمئنم که مانی فسقلی فوتباليسته موفقی ميشه

رويای نيمه شب

سلام صفای نازنين من عزيزم اين چه حرفيه فضولی کدومه من کلی خوشحال شدم که مهم بودم برات عزيزم.از دعا های خوبتم ممنون خانم گلم. بازم پيشم بيا مانی رو هم حسابی ماچ مالی کن

هيراد

سلام.من هيراد هستم.تازه 7 ماهم تموم شده.خوش به حالت كه توپولي هستي و هي مامانت بهت غر نميزنه كه چرا توپولي نميشي...:(ولي مامان من همش بهم ميگه يك كم بايد لپ بياري....

آرزو (مامان آرش)

سلام مامان صفا خانم چطوري؟ كم پيــــــــــــــدا شدي خانم كجــــــــائي؟ منتظر ديدن روي ماه ماني خان گل تك دندان شما هستيم ها؟!!!

صفا

جالب بود مخصوصا آخری که گول سونوگرافی رو خوردین و حسابی غافلگیر شدین، ببینم لباس دخترونه‌ها رو چه کار کردین، من به سونوگرافی اعتماد نکردم و لباس دخترونه زیاد نگرفتم و اکثرا رنگهائی رو اننخاب کردم که مشترک باشه ولی جواب سونوگرافی درست بود و دخمل دار شدیم. خدا مانی کوچولوی و ناز شمار رو حفظ کنه. و در ضمن جالبه بدونی که ما به غیر از اسم وبلاگیمون که مشترکه یک وجه اشتراک دیگه هم داریم من هم نجف‌آباد درس خوندم طی سال های 79 الی 81 با اینکه زندگی خوابگاهی و مرتب آمدن و رفتن سخت بود و خاطرات خوبی دارم البته من دانشجوی منظم و مرتبی بودم

بنفشه

من بدجوری عاشق اون مورد دوم هستم.هر وقت ميگی من خيلی کيف ميکنم.ميتونم خودم رو جای تک تک آدمای توی جريان بذارم و حسشون رو درک کنم. دوست دارم مانی از اين بلاها سر خودت بياره.

..دريا

سلام صفا جون .وای نکنه نی نی منم اشتباه شده ولی من دوبار رفتم گفتن دختره[

رويای نيمه شب

سلام صفا جونم کجايی خانمی؟؟؟؟ زودی بيا که ئلمون حسابی تنگ شده براتون

سميه مامان ايليا

چه شيطونی بودی مامان صفا. اصلا از قيافت مشخصه که خيلی شر بودی. مانی گردو رو از قول من يه ماچ بکن .