سالگرد ازدواج

سلام

    سعید عزیزم چهارمین سالگرد با هم بودنمون رو بهت تبریک می گم. همیشه شاد باشی و سالم .

  مانی قشنگم. چهار سال پیش تو همچین روزی اینقدر سرمون شلوغ بود و کار داشتیم. از خستگی و گرسنگی دیگه داشتیم هلاک می شدیم. از یک طرف باید می رفتیم تاج و لباس عروس می گرفتیم. از یک طرف آرایشگاه و گل بردن به گل فروشی و ...... و تازه از یک طرف گرم کردنه خونه تازه ساخته شدمون که هنوز گازکشی نشده بود و رسیدگی به کارهای آقای نجار که روز آخر و روز عروسی درهای اتاق ها و دستشویی و حمام رو آورده بود که نصب کنه.

کارگذاشتن کابینت های آشپزخونه و نصب پرده ها و آوردن مبلمان و جهاز چیدن بنده همه و همه در ١ روز قبل از عروسی و روز خونچه برون صورت گرفت. بعد از چیدن وسایل و رفتن آقایون (پرده ای و کابینتی و مبلی) ما تازه رفتیم خونه به حمام و آرایش که خانواده آقای همسر میومدن که خونچه بیارن.

ولی ...

       به شکر خدا روز خوبی شد و همه کارها همون صورتی که می خواستیم پیش رفت و به همه هم خیلی خوش گذشت ولی خیلی خسته شدیم.

 

/ 43 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ریزه

خورشید چراغکی ز رخسار علی‌ست مه نقطه کوچکی ز پرگار علی‌ست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علی‌ست عید غدیر مبارک . . . [گل]

رادین کوچولو

سلام دوست جونم. ششمین بازارچه ی خیریه ی پیام امید تو راه.. همزمان با عید غدیر خم و شب یلدا در روزهای 27 و 28 و 29 آذر ......مثل هر سال غرفه ی آلوچه و لواشک ما هم براه.قرار بلاگی هم گذاشتیم...روز جمعه 29 آذر از ساعت 14...تو بلاگم راجع بهش بیشتر گفتم... بیا به بلاگم سر بزن... تو هم با مامانی و بابایت بیا...خوش میگذره ااا...منتظرتونیم[قلب][قلب][ماچ][گل]

مامان پارساپگاه

عمرتان به بلندای شب یلدا، غم‌هایتان به کوتاهی‌ روزش و سبزي و سرور و سلامتي هم خانه دلهايتان باد[بوسه]

مامان اکرم

سلام صفا جون کجایی؟ خیلی وقته نمی نویسی![سوال]

ساسان

من از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من مهربانی چراغ چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد

مریم مامان ایلیا

بازم مامان صفا غیب شد[چشمک] خوبی عزیزم .مانی جون خوبه؟[ماچ]دلمون براتون تنگ شده کجائین اخه؟