Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

روز سهشنبه مامان پرنیان گل همراه بلاچه خانم تشریف آوردن اصفهان و من و مانی و به همراه زهرا جان و یاسن و دانیال عزیزم همگی رفتیم جزیره بازی و جای تمومه شما خالی. خیلی خوش گذشت. هرچی می خواستیم عکس بگیریم نمی گذاشتن و همش پی بازی بودن.

روز خوبی بود. دوست می داشتم که بازم تکرار می شد.

یکدونه عکس تونستیم بگیریم که همشون پیشه هم باشن ولی حیف که صورت های کوچولوشون زیاد مشخص نیست.

  فرشته کوچولوی دوست داشتنی که باورم نمی شد دارم از نزدیک می بینمش

عشق مامانی

 عزیزم صبح در حاله رفتن خونه مامان و داره دندوناشو نشون می ده که چقدر سفیده

مانی عزیزم دیگه می تونه همه کلمات رو بگه ولی فقط یکبار. تلفن که زنگ می زنه می دوه و گوشی رو بر می داره و می گه الووو .  بله رو هم درست می گه.

بازی جدیدش با من اینه که میاد بغلم می کنه و باید تمومه اجزای صورتمون رو به هم بمالیم و دسته آخر بوسش کنم و اونم بره بازی.

تا صدای آهنگی می شنوه حالا هر آهنگی (افشین تا ساوش قمیشی و ..) فوری بلند می شه دست هر کی پیشش نشسته باشه رو می گیره و می بره وسط هال و شروع می کنه باهاشون رقصیدن .

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/۱٤ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |