ماني فسقلي
سلام سلام صد تا سلام. سلام به همه دوستای خوبم که اومدن و به من سر زدن دیروز رفته بودم خونه مامان پدرجون مهمونی ای بخشکی شانس
. سلام به همه دوست دخترای خوشگل
و دوست پسرای بازیگوشم
. یاد گرفتین که پندهایی که بهتون دادم
.
. ظهر که شد از بس شیر خوردم مامان جون به این نتیجه رسیده بود که بهتره دیگه بهم یک غذای دیگه که اسمش لعابه برنجه بده
و به مامانم که تلفن کرده بود گفته بود. مامان خانم هم کلی جیغ و ویغ کرد که نه نه مانی باید تا ۶ ماهگی فقط شیر مادر بخوره
.
گفتم شاید یک مزه دیگه رو هم می تونم امتحان کنم ها. ولی نشد. دیروز رفتم توی یک مغازه لباس بخرمَدیدم یک دختری اومد تو مغازه
و پاچه اون شلواری که من انتخابش کرده بودم رو گرفته بود و می خواست مثل خودم مزشو بچشه که منم همچین غرشی براش کردم
و شلوارو از دستش کشیدم که دختر خانمه رفت تو بغله مامانش
. آخه باید بدونه که من خیلی قوی هستم
. مامانم کلی از مامانه دختره معذرت خواهی کرد
. آخه می خواد مردم داری کنه و از الان ادای مادرشوهره خوب دربیاره.
ولی مگه می شه
.






