Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

بايد عرض كنم كه از اينكه با كلمات زيباتون بهمون سالگرد ازدواجمون رو تبريك گفتيد بسيار بسيار سپاسگزارم.

ماني گردويي بعد از واكسن تب شديد كرد و قطع نمي شد. حالا هم كه به خاطره دندوناش كه داره در مياد تبش قطع نمي شه  و روز و شبي داريم واسه خودمون.

كارايي كه اين گردو خان در ۱۸ ماهگي توانايي انجام دادنش رو دارن:

۱- عاشقه نقاشي كشيدنه و آقاي همسري يك سري دفتر بزرگ براش گرفته و شبا با هم مي شينن نقاشي مي كنن و ماني گردويي همه رو آخر سر خط خطي مي كنه.

۲- رنگ سبز و زرد و آبي و قرمز رو به خوبي بلد شده و تشخيص مي ده. به سبز مي گه چب.

۳- تو خونه خوب كمك مي كنه. هر چي بخواهيم رو برامون مياره و مي بره و كلي كمك مي كنه(واسه روزهايي كه تنبلم و حال كار كردن ندارم خيلي عاليه)

۴- چند روز پيش صندلي رو كشيد و افتاد روي شصت پاش و كلي گريه كرد و بهش چسب زديم و خونش بند اومد . از فرداش هر كي رو مي ديد ماجراي زخمي شدن انگشتش رو براشون با اشاره تعريف مي كرد و اصلا اجازه در آوردن جوراب رو به كسي نمي داد.

۵- تا يك نفر مي خواد بره بيرون از خونه فوري مي دوه و كلاهش رو مياره و مي گذاره سرش و مي خواد كه با اون نفر بره بيرون و تا رفت بيرون مي خواد دستاشو بگذاره پشتش و پياده واسه خودش بره.

۶- تا مي ريم سوپر نگاهي هم به قفسه هاي پر از چيپس و پفك و .... نمي اندازه و يك راست مي ره سره قفسه كلوچه و يك دونه بر مي داره و از مغازه مي ره بيرون.

۷- صداي مرغ و خروس و الاغ و كلاغ و شير رو به خوبي در مياره و صداي اسب رو با تكون دادنه خودش در مياره.

۸- هنوز نمي تونه حرف بزنه و كلمه اي بگه . قبلا مامان و آب و آقا رو مي گفت ولي حالا ديگه فقط مي گه مامان و كلمات ديگه رو هم اگه دلش بخواد يكبار مي گه و ديگه اصلا تكرار نمي كنه.

مثل ادر = پدر            نداله=نداره                

۹- از همه جا بالا ميره. از ميز و صندلي و كامپيوتر و ..... تا مي ره روي مانيتور و يا جايي خطرناك مي ايسته و ماهم حواسمون نيست، فوري صدامون مي زنه كه نگاش كنيم و حرص بخوريم.

۱۰- تا مي ريم داخل ماشين مي شينيم، سراغه ضبط رو مي گيره و خودش از داخله سي دي ها سي دي خودش رو (ني ني كوچولو- آهو خوشگل) برمي داره و مي گذاره داخله ضبط (البته پدرش اينجا كمكش مي كنه) و بعد خودش روشن مي كنه  و با اولين صداها شروع مي كنه به رقصيدن.

۱۱- آدرس خونه پدرم و پدر همسرم و خونه خودمون رو به خوبي بلده و با اشاره دست راهنمايي مي كنه كه كدوم كوچه بايد بريم .

۱۲- تا مي خواهيم غذا بخوره و نمي خوره بايد غذا رو بديم دستش و بهش بگيم بده به عروسكت يا مموشي و اونم از فرصت استفاده مي كنه و مي گذاره دهنه خودش.

۱۳- گردويي شيطون خيلي بازيگوش و ناز شده و خيلي احساساتي و مهربونه. الهي هميشه سالم باشه.

ماني و عروسكه عزيزش بابي

قربونه اون چشمات برم

مي ميرم واسشون

(واسه عكس الكي مي خنده)

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۸ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |