Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

از ۳ مرداد تا دیروز هفته بدی رو گذروندم. مانی عزیزم این چند روزه اسهال و استفراق و تب شدید داشت . فقط تنها شانسی که آورده بودم این بود که مانی ا-آر-اس  رو بهتر و قشنگتر از آب معمولی می خورد و خیلی هم دوست داشت.

۵ بار دکتر بردمش،‌آخه دکتر متخصص خودش- دکتر سالک- رفته بود مسافرت و من مجبور بودم ببرمش پیشه متخصص های دیگه.

به هر حال هفته ای بد رو گذروندم. ولی شکر خدا از دیروز حالش بهتر شد و امروز تونستم بیام سره کار و گردوی کوچولو رو که در عرضه این ۱ هفته تبدیل به فندق شده رو بسپارمش دسته مامانم و بیام اداره.

دندونای ۹ و ۱۰ هم داره در میاد و به همین خاطر هی همه چیز رو گاز می گیره.

یک لحظه نمی تونم تنها برم جایی . وابستگی شدید پیدا کرده و هر جایی می رم ی خواد دنبالم بیاد.

عاشقه ماه و ستاره و هواپیماست.

تا بهش می گم مانی بخند الکی می زنه زیر خنده و هی می خنده. 

خیلی دوست داشتنی شده. هر چی می خوره باید همه از اون خوراکی بچشن تا اون بقیشو بخوره.

شنبه روزه تولدمه . دیگه رفتم تو سرازیری. ۳۰ سال هم عمریه ها.

انشاالله تو پست بعدی عکساشو براتون می گذارم.

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/۱۱ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |