Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام سلام . امروز به سفارش چند تا از دوستای خوبم اومدم تا خودم براتون چیز بنویسم .مامانم که رفت سره کار . من خودمو به خواب زدم و تا که رفت پاشدمو اومدم سره کامپیوتر.

بچه ها جونم تازگیا از دهنم خیلی آب میاد و مامانم ذوقمو می کنه و می گه قنبلی من می خواد دندون در بیاره. آخی دندون که در آوردم می دونم چی کنم  . تلافی گازهایی رو که آقا جان و مامانی و ... بهم می گیرن رو در می یارم. البته نا گفته نماند که از همین الان با مامانم بی حساب شدیم. وقتی بهم شیر می ده یکدفعه جیغش می ره تو هوا. ها ها ها

دیروز پدرجونم لباس خوشگل پوشیده بود و هی منو می برد تو هوا و منم ذوق می کردم . دست آخر گفت که این دفعه آخره و منم ناراحت شدم . به خاطره همین آب دهنمو ریختم رو پیرهنش. آخیییش.

مامانم یک هفته ای می شه که مریضه.  فکر کنم از من واگرفت. بیچاره اصلا نمی تونست رو پاهاش بایسته . ولی خوبیش این بود که توی این یک هفته من شیر فریز شده نموخوردمو مامانی پیشم بود .  بله مامان خانم هی گفت من خوبمو من خوبم و نرفت آمپول بزنه ولی دست آخر رفت دکتر و دکتر براش ۲ تا آمپول نوشت و اونم زد و امروز خوب شده بود و رفت سره کار. ولی عجب یک هفته خوبی بود .

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/۱٥ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |