Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

   دوستای خوبم به شکر خدا و دعای شما عزیزان حال مانی خوب شد و چشمای نازش از حالت بی حالی و مظلومیت در اومد و دوباره تخس شد.

نتیجه این سرماخوردگی لوسی بیش از حد آقا و متورم شدن لثه های بالایی برای درآمدن دندان هشتمش شد.

   از کارهای مانی گردو جونم بگم که جدیدا با این کارهای قشنگی که می کنه همه رو مجذوب خودش می کنه. تا وارد یک جمع می شه فوری سر تکون می ده و سلام می کنه . اگه خونه نباشیم تا میاد خونه به گلها و به اتاقها و به هاپو و ... سلام می کنه.وقتی هم که دیگه خسته شده باشه از یک جایی بای بای می کنه که ما بفهمیم که باید دیگه بریم خونه.

مانی در اداره مامان - مامان باز شما رفتین سره وبلاگه من . (باید پسووردشو عوض کنم).

با اومدنه مامانی پیش مامان صفا مانی مرخصی ساعتی گرفت و رفت خونه

   شبا تو پشه بند می خوابیم و جریانی داریم سره این پشه بند. می ره داخل و با ما که بیرونیم بای بای می کنه و تا ما می ریم داخله پشه بند اون میاد بیرون و با ما بای بای می کنه تا خسته بشه و چشماشو بماله و به به بخوره و بخوابه. تازه در حین به به خوردن مدام بای بای می کنه یعنی شب به خیر تا خوابش بگیره.

مانی به مدرسه می رود. (وای باز مدرسم دیر شد)

    خیلی کم خوراک شده ولی سوپه رشته رو خیلی دوست داره و ترجیح می ده به جای غذا هندوونه یا بستنی بخوره. اصلا وقتی اسمه بستنی میاد فوری می ره پای یخچال و ذوق می کنه و جیغ می کشه.

مانی کماندو رو دیده بودین؟

    از توی باغ وحش حیواناتش شیر و اسب رو از همه بیشتر دوست داره و صداشونو در میاره و تشخیصشون می ده.

عاشقه نوشتنه ولی هنوز نمی دونم دست چپه یا راست . آخه با هر دوتائیش می نویسه

پارک آبشار - صبح جمعه

                                                             

نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/٢٧ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |