ماني فسقلي
سلام. من ماني هستم بعد از اون هم اومدم برم سره كارمو و به كارهاي پروژم برسم و كار كنم كه هي ميومدن و مي گفتن كه نگاشون كنم و چيك و چيك ازم عكس مي گرفتن و آخرش نگذاشتن كه من كار كنم ماني خوشمزه منم منم خندم از رضايت نيست،دلم اهله شكايت نيست فردا بايد يكسري كار مهم را تحويل بدم و اين والدين گرامي نمي گذارن. انگار كه من چيزم
. امروز خودم اومدم تا باهاتون درد و دل كنم و از دسته اين ماماني و پدرجون شكايت كنم
. نمي دونين ديروز چي بر سر من اومد. از خونه آقا و مامان جون كه اومديم، مامان و پدرجون به تكاپو افتادن و ديدم قابلمه را گذاشتن روي گاز. منم خوشحال كه به به، حتما ماماني بعد از مدتها مي خواد غذاي خوشمزه درست كنه
. ولي يكدفعه ديدم كه منو برداشتن و گذاشتن توي قابلمه
. حالا هر جي من داد و بيداد مي كردم صدام رو كسي نمي شنيد ولي شكر خدا كوتاه اومدنو و از خوردن من صرف نظر كردن
.
. منتظره من باشين. (كاشكي ماماني كار داشته باشه و نياد تا من هميشه بيامو براتون وقايع را بنويسم)
.









