Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام. من ماني هستم . امروز خودم اومدم تا باهاتون درد و دل كنم و از دسته اين ماماني و پدرجون شكايت كنم . نمي دونين ديروز چي بر سر من اومد. از خونه آقا و مامان جون كه اومديم، مامان و پدرجون به تكاپو افتادن و ديدم قابلمه را گذاشتن روي گاز. منم خوشحال كه به به، حتما ماماني بعد از مدتها مي خواد غذاي خوشمزه درست كنه . ولي يكدفعه ديدم كه منو برداشتن و گذاشتن توي قابلمه . حالا هر جي من داد و بيداد مي كردم صدام رو كسي نمي شنيد ولي شكر خدا كوتاه اومدنو و از خوردن من صرف نظر كردن .

بعد از اون هم اومدم برم سره كارمو و به كارهاي پروژم برسم و كار كنم كه هي ميومدن و مي گفتن كه نگاشون كنم و چيك و چيك ازم عكس مي گرفتن و آخرش نگذاشتن كه من كار كنم . منتظره من باشين. (كاشكي ماماني كار داشته باشه و نياد تا من هميشه بيامو براتون وقايع را بنويسم) .

 

ماني خوشمزه منم منم

خندم از رضايت نيست،‌دلم اهله شكايت نيست

 

فردا بايد يكسري كار مهم را تحويل بدم و اين والدين گرامي نمي گذارن. انگار كه من چيزم

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/۱٠ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |