Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام 

روز ۲۹ فروردین آقاجانم و مامان شهلا با هم رفتند مشهد و من و مانی گردو تو خونه موندیم .  خیلی خوش گذشت. جاتون خالی . صبح به صبح بعد از پخت غذای مانی با هم می رفتیم پارک و کلی بازی می کردیم     و نی نی های خوشگل رو می دیدیم و غذا می خوردیم   و میومدیم خونه.

شنبه که آقا و مامانم اومدند و کلی برای مانی اسباب بازی آوردند   و اونم خیلی خوشحال.

از یکشنبه دیگه اومدم سره کار و اونقدر سرم شلوغ بود که وقته نوشتن نداشتم .

مانی گردوی ما جدیدا تو روروئکش از اینطرف به اونطرف میره و می خواد از همه جا سر در بیاره .  دیروز تا حواسم نبود یک شاخه گل بلند برداشته بود و می خواست با اون گوشی اف اف رو برداره که من سر سیدم . همه چیز رو هم می کنه توی دهنش و تا بهش می گم مانی چی خوردی؟ فوری دهنشو باز می کنه که از توی دهنش اون شی رو در بیارم .

عاشقه آب هویجه و هر چی بهش بدم سیر نمی شه .

چند روز پیش هم رفتیم باغ پرندگان و جاتون خالی خوش گذشت . اونجا پربود از توتو  و مانی که اینهمه توتو رو باهم ندیده بود داشت از خوشحالی پرواز می کرد.

 

یکی می تونه منو راهنمایی کنه  که با مشکل شب شیر خوردن مانی چطور کنار بیام. شب تا صبح اجازه خوابیدن ندارم و صبح از شدت خواب سردرد دارم.  

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/٤ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |