Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

راستش اومدم بگم که چرا همه به من می گن پسره بد؟

چرا همه می گن من اذیت می کنم و حرصشون می دم؟

من که کاری نمی کنم.

من فقط خوشم میاد که مهر سجده شمار دو تا پدربزرگمو بردارمو و اونقدر بزنم زمین و یا انگشت بکنم توی قبله نما تا بشکنه و اونا هم مجبور بشن برن دوباره و دوباره یکی دیگه بخرن.

من فقط وقتی یک نی نی می بینم از بس دوسشون دارم دنبالشون می دوم و بغلشون می کنم و گازشون می گیرم.

من فقط هر چی را دوست دارم دلم می خواد فوری بهم بدهند و عاشقه ساعتهای پاندول دار و لوسترهای خوشگل و آویزون هستم.

من فقط دلم می خواد برم گل بکنم  و بدم به مامانی و مامان صفا و پدر و آقا و ..... . اصلا نمی دونم چرا همیشه منو از گلدونا دور می کنن. من می خوام گلا رو ناز کنم و برگهای اضافشونو از بین ببرم.

من می خوام با ماهی کوچولوها بازی کنم و نازشون کنم ولی همیشه تنگ ماهی رو روی میز ناهارخوری که دسته من بهش نمی رسه قرار می دن.

من وقتی تو ماشین هستم می خوام برم تو دله پدر و رانندگی کنم ولی مامانی همیشه منو می گیره و هی تو تو های تو آسمون را بهم نشن می ده. حالا یکی به این مامان صفا بگه رانندگی مهمتره یا توتو دیدن؟؟؟

 نمی دونم هر کی می دونه یک راه حلی برای تغییر فکر این بزرگترها بهم بگه که بهم نگن مانی شیطون شده . مانی اذیت می کنه و ...

تازه بهتون بگم که من ۴ تا دندون در آوردم و حسابی هم تیز هستند  و  خیلی خوشحالم  و راستی دوچرخه سواری هم بلدم.

اینم حیاطه خونمون که من دارم با دوچرخه ویراژ می دم.

TinyPic image

 

تا مامان نیومده من برم. بای بای

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢۳ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |