ماني فسقلي
ماني كوچولو امروز 4 ماهش شده مامان جون شهلا
. با پدر مهربون رفتيم واكسنشو بزنيم، عسلكم تا خانمه قطرشو داد، اول لباشو جمع كرد
ولي بعد به من و پدرجون خنديد
. بعد نوبته آمپول شد، من رومو كردم اونطرف و پدرجون شلوارشو درآورد. فينگيلي فكر كرد مي خوايم لختش كنيم ، ذوق كرد
ولي در همون لحظه خانمه آمپولو زد توي روناي قشنگش و يكدفعه گريه كرد
ولي زود آروم شد و خنديد
. خانم دكتره اونقدر تعجب كرده بود كه عجب بچه خوش اخلاقيه
.
و آقاجون
رفتند مسافرت و من مجبور شدم ني ني كوچولو را ببرم اداره
. سر كار تمومه خاله ها (بنفشه
-ريحانه
-الهام
-اعظم
-فهيمه
و ....) باهاش بازي كردن
و ذوقشا كردن
ولي بچم چون درد داشت زياد سرحال نبود و نمي خنديد
. ولي خوب تو همون حال هم ميزم را به هم زد و نزديك بود كي برد را بشكنه
.






