Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

ماني كوچولو امروز 4 ماهش شده . با پدر مهربون  رفتيم واكسنشو بزنيم، عسلكم تا خانمه قطرشو داد، اول لباشو جمع كرد  ولي بعد به من و پدرجون خنديد . بعد نوبته آمپول شد، من رومو كردم اونطرف و پدرجون شلوارشو درآورد. فينگيلي فكر كرد مي خوايم لختش كنيم ، ذوق كرد ولي در همون لحظه خانمه آمپولو زد توي روناي قشنگش و يكدفعه گريه كرد ولي زود آروم شد و خنديد . خانم دكتره اونقدر تعجب كرده بود كه عجب بچه خوش اخلاقيه .

مامان جون شهلا و آقاجون   رفتند مسافرت و من مجبور شدم ني ني كوچولو را ببرم اداره . سر كار تمومه خاله ها (بنفشه -ريحانه -الهام -اعظم -فهيمه   و ....) باهاش بازي كردن و ذوقشا كردن  ولي بچم چون درد داشت زياد سرحال نبود و نمي خنديد . ولي خوب تو همون حال هم ميزم را به هم زد و نزديك بود كي برد را بشكنه .

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/٩ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |