Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام به دوستای خوبم. 

    از اول بگم که روز چهارشنبه با والدین رفتیم دکتر . آقای دکتر هم مثله همیشه کلی مامانم رو تشویق کرد و رشدم رو تحسین کرد . کلی هم با خانم پرستار داکی بازی کردم و براشون خندیدم .

    روز جمعه هم همسایمون که دوسته مامان صفا می شن اومدن خونمون و من فهمیدم که خانمه یک نی نی پسر داره  که از فروردین که به دنیا میاد می تونم باهاش بازی کنم ... همون روز عصر مامان با مامان جون تلفنی صحبت کردن و بعد هم زدند زیره گریه  و فهمیدیم که مامان جون با روغن داغ دستشون رو سوزاندن و رفته بودن بیمارستان   و به‌خاطره این اتفاق مامان صفا دو روز مرخصی گرفتن  و با هم تو خونه موندیم. صبح تا ساعته ۹ خواب بودیم  و بعد بیدار می شدیم و کلی با هم بازی می کردیم .

  تازگیا هم یک دردی رو توی لثه های بالاییم حس می کنم و مامان صفا می گن می خوای دندون در بیاری ولی اصلا نمی گذاره که من گازش بگیرم تا یک کمی درده دندونم آروم بشه .

    من خیلی دوست دارم راه برم و بدوم ولی نمی تونم و فقط می تونم دستمو بگیرم به کنار مبل و کمی حرکت کنم.  کسی می تونه به من کمک کنه که بتونم زودتر راه برم و به همه جای خونه سرک بکشم و از همه چیز سر در بیارم ؟؟؟؟؟

لطفا برین کنار که من دارم میام. چه خیابونای شلوغی

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۳ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |