Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

   امروز روزی بسی دل افزا بود. با شاگردهای کلاس که یک دنیا صفا و مهربونی دارن و فوق العاده دوستشون دارم و مانی گردویی عزیزم (بله قربونت برم با شما) رفتیم برای بازدید گوشه ای از آثار اصفهان.

    اول رفتیم یک موزه خصوصی را دیدیم که جاتون خالی واقعا خونه زیبایی بود. فوق العاده بود. داخلش که راه می رفتم واسه خودم طرح می دادم که اینجا را بکنم آشپزخانه. اینجا اتاق مانی . اینجا اتاق خواب و اینجا مهمانان نوروزی و اینجا مهمانان  در طول سال. وای که یک عالمه انرژی داخله خونه بود. با تاق های گره چینی و گچبری های زیباو با ارسی زیبا. ستونها سنگی و رازهایی که در پس هر کدوم از این هنر ها بود.

داخله موزه از رادیو ماله دقیقا ٧٠ سال پیش بود تا به امروز . از تلویزیون و دربین عکاسی و فیلمبرداری و انواع گرامافون و تابلوهای نقاشی عهد قاجار و لوسترهای روسی و صندلی های لهستانی و ...... وای که چقدر زیبا بود و به همون نام و نشون ٣ ساعت وقت بردکه البته خیلی زود می خواستیم بیایم بیرون ولی اینطور شد.

   سفالینه هایی از شهر سوخته و از ۵٠٠٠ سال پیش. ارگ های زیبایی که تازه به وجود آمده بودند.

    بعد رفتیم حموم . جاتون خالی. مانی می گه مامان من که دیشب حمام بودم. می گم قربونت برم اینجا یک حمام قدیمیه و می خوایم بریم ببینیم نه اینکه خودمون را بشوریم.مامانه خوبم تو وسط توضیحات بهم زنگ می زنن و من بهشون گفتم مامانم من حمام هستم و بعدا باهاتون تماس می گیرم. بعد از ٢ ساعت مامان هی زنگ زدن و آخرش که من جواب دادم، می گن مامان من که مردم از ترس. گفتم نکنه تو حمام .... و من با خنده می گم نه عزیزم من که دیشب گفتم فردا دارم می رم حمام علی قلی آقا.

   حمام را برای بار دوم بود که می رفتم. اون دفعه با دوستای آقای همسر رفتیم و فقط برای گذراندن وقت به منظور ظهر شدن و خوردن بریانی ولی این دفعه با دید کاوش رفتم. چه زیبابود. دوستان همراه هم با اینکه شاید بارها به آنجا آمده بودن ولی این بار به خاطر توضیحاتی که داشتم و می دادم علاقمند شده بود.

   دالان ورودی- سربینه و محل قرارگرفتن افراد مختلف که از چه طبقه جامعه در کجا قرار بگیرن- دالان و راهرو دوم و محل های نظافت و ... و بعد گرمخانه و خزینه و استخر و جکوزی آن زمان. و بعد حمام کوچک و حمام خصوصی آقای قلی خان با سربینه کوچکتر و مجزا. وای آدم دلش می خواست بره حمام.

راهرو گارو واسه آوردن آب از چاه  راهرو گربه رو واسه تمیز کردن و ...........

به هر حال خدا بیامرزد آقای علی قلی آقا و برادرشان آقای خسروآقا و آقایان شاهان صفوی را.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |