Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

 این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

                                                هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
سلام
از گردویی براتون بگم که یک آقای حسابی شده.
پیش دبستانی نگذاشتمش به خاطره اینکه دلم نیومد از پدر و مادرم جداش کنم ولی کلاس زبان و موسیقی گذاشتمش و نمی دونستم اینقدر توی طرز رفتارش تغییر حاصل می شه.
حسابی آقا شده. کلمه های انگلیسی رو هم بلد شده و می گه و دیگه واسه خودش یک بتهوون حسابی هم شده تعجبچشمک
از کارم خیلی خیلی راضی هستم. تدریس توی دانشگاه را تازه شروع کردم و حال و هوای خودش رو داره . خیلی خوبه . با جوونهای باذوق و شوق و فارغ از زندگی بعد از تمام شدن درس. با همون شیطنتهای جوونی که خودم توش استاد بودم.
البته کار قبلی رو هم دارم و تدریس گردشگری رو هنوز انجام می دم.
جای دوستان خالی امروز رفتیم با دانشجوها درب مهر .
درب مهر یعنی آتشکده زرتشتیان. حسابی خوش گذروندیم. دخترای شیطون و زبل و به انصاف عاقل و وارد.
آقای مغ واسمون صحبت کردن و از اشو زرتشت گفتن. از مراسم و آداب زرتشتیان .
از شاهان ساسانی. از آتش جاودان و بزرگترین محل برای مراسم زرتشتیان.
عالی بود.
وقتی اومدیم بیرون مانی می گه مامان اینجا با اون آتیشه آتیش نگیره یکهو.می گم نه عزیزم.
می گه پس پادشاهان کجا هستند. ما ندیدمشون چرا؟چرا داریوش و کورش بزرگ را ندیدیم.
 الهی مادر فدات شه . قربونت برم من . کورش بزرگ بود که ما الان اینجا نبودیم. نازنین.
قربونش برم یک تاریخ دان بزرگ شده واسه خودش.
بعد رفتیم و واسه اقا گردو دو دست لباس راحتی خریدیم و حالا هم خونه هستیم. گردو داره نقاشی می کشه  و فوری لباسش رو برداشته پوشیده.
خدایا شکرت . برای همه چیزهای خوبی که بهم دادی و تموم چیزهایی که بهم ندادی.
شکککککککککککککککککککککککرت
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٤ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |