Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

بعد از مدتهاااااااااا سلام.

یک غیبته کبری در نوع خودش داشتم.

روزگاره عجیبیه.

   ١- مانی عشقه مامانی می ره کلاس ارف. البته ترم ١ را داره تموم می کنه و به امیده خدا می خواد بره تا آخر . سره کلاسش خودم بیشتر از خانم معلمشون نیرو به خرج می دم.

   بچه های کلاس سره درس دادن به جای اینکه به استادشون نگاه کنن همش به من نگاه می کنن. کلی انرژی می ده این کلاس. با ۵ تا بچه خوشگل و مامانی و لوس و گردوی خودم. گردویی تو خونه اصلا تمرین نمی کنه و حرص منو در میاره ولی تا سره کلاس می ره همشو بلده و اجرا می کنه. موندم از این بچگی چط.ر رو اعصابه من راه می ره.

  ٢- کلاسهای خودم در حال گذروندنه. ترم جدید موسیقی و زبان را ثبت نام کردم و نمی دونم دارم چیکار می کنم از بس وقته کمه. چون همش احتیاج به تمرین داره. کلاس ورزش هم که به یک طرف.

  ٣- دو تا عروسی داشتیم . یکیش هی بد نبود ولی عروسی پسر عمه خودم خیلی خوب بود. خیلی خوش گذشت. جاتون خالی . تو این هاگیر واگیر که یک عالمه کار رو سرمه و وقت هیچی ندارم، عروسی و پاتختی و ... هم بود که خیلی خوب تموم شد.

 ۴- یادتونه اسفند ماه کارم داشت عوض می شد و متاسفانه نشد.  حالا شد. اصلا از تو فکرش اومده بودم بیرون. که یک دفعه رئیسم رفته بود صحبت کرده بودن و شد . خیلی خیلی خوشحالم. همین که از محیط قبلی دور باشم و صبح زود که با انرژی میام اداره قیافه خیلی ها را نبینم و تضعیف انرژی نشم خیلی خوبه. خوشحالم

 ۵- می خوایم بریم مسافرت. می خوایم یک جای دور بریم.یک ١ هفته ای نیستم و داریم می ریم مسافرت. وقتی برگشتم عکس هاشو می گذارم.

 ۶- خیلی حرف ها دارم . ولی نمی دونم کدومش را بگم و نمی دونم شاید هم از ذوق فراوونی که دارم اصلا حرفی ندارم و فکر می کنم می خوام چیزی بگم.

 ٧- الهام عزیزم. فهیمه خوبم. اعظم مهربونم . خیلی خیلی دوستون دارم. باور کنید به عشقه شماها هر روز می اومدم اداره . چون اداره برام اصلا جذابیتی نداره. امیدوارم همیشه شاد و سالم باشید و یاده منم بیافتید.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٠ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |