Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

دیروز یعنی ۴شنبه ١۶ دیماه رفتیم اولین دندونه گلدونه را عصب کشی کردیم و روکش گذاشتیم. حالا مانی شده مانیه دندون آهنی و بعد از مجتمع پارک- آقای گودرزی- یک عالمه اسباب بازی و کتاب داستان واست خریدیم . خدا را شکر نه بیهوشت کردن و زیاد هم ناراحتی نکردی و بعد هم خوابیدی و همش سرگرم بودی. از هول در اومدیم. دیشب یک خواب راحت رفتیم.

خانم دکتر انصافا خیلی خوب بود و در عرضه ۵ دقیقه کارش رو تمام کرد و  خیلی راه اومد، البته خوب یک مدادتراش جایزه داد که قیمتش شد ٨٠ هزار تومن.

 الهی من قربونت بمیرم = الهی من قربونت برم و برات بمیرم.(خدا نکنه عشق من . من پیش مرگت بشم)

مامان یواش برو خدای نکرده تفادص نکنیم.

پریشب با هم رفتیم تو تختخواب من و قصه خوندیم و من خوابم برد و بعد از نمی دونم چند ساعت پدر اومدن که بخوابن، کتاب قصه را از روی صورت شما برداشتن دیدن شما اون زیر بیداری و داری می گی : پدر می شه این چراغ رو خاموش کنید که ما بتونیم بخوابیم. و بعد حس کردم که منو بوسیدی و با هم تا صبح خوابیدیم.

تا بیکار می شیم و کنار هم نشستیم می پری یک برس و یک شونه برمی داری و میای سروقته موهام و هی شونه می کنی و می گی وای مامان موهات دوشدل = خوشگل شد.

می دونم که در آینده نقاش می شی. مثل اسمت که مانی همون پیامبر نقاش بوده.

تا یک ورق و مداد می بینی می شینی و نقاشی می کنی. چند روز پیش یک اتوبوس کشیدی با تمامه جزئیات. پله. محل قرار دادن ساک ها. صندلی ها و فرمون و اون وسط اتوبوس که یخچال و نمی دونم آب و ... می گذارن . چراغ و بوق و آینه بغل و کلی کلی چیز.

دوباره روزی دیگه الکی الکی کشیدی کشیدی تا به نقاشیت نگاه کردم دیدم به صورت کامل یک تراکتور کشیدی. با دودکشو بیل و اتاقک و چراغها و پله و ...

هر چی خاله اعظم می خواست ازت بگیره و یادگاری واسه خودش نگه داره، تو ندادی. ولی الان هم جزء نقاشیهای خوشگلی که تا حالا بهم هدیه دادی قائمشون کردم که بزرگ شدی ببینی.

عزیزم می پرستمت. همیشه شادی و سلامتیت رو ببینم.

فردا را بگو که دوستامون قراره واسه ناهار بیان خونمون و من هم شاد و هم مضطرب واسه انجام یک عالمه کار هستم. ضمنا هر موقع مهمون می خواد بیاد، شما همه اسباب بازی و وسائلت رو جمع و جور می کنی و می گی وای (خاک به سرم) زودی خونه را تمییز کنم که مهمونا نگن چقدر شلخته هستن. الهی من قربونت برم.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |