Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

یادتونه چقدر من ناراحته حرف زدنه مانی بودم و همش می گفتم کاشکی زودتر حرف می زد. حالا ماشاالله دیگه به حرف افتاده و به صورت جالبی همه چی می گه. تازه تا یک شعر می خونه و ما هم باهاش می خونیم اجازه نمی ده و فقط می خواد خودش به تنهایی بخونه. چند تا شعر بلد شده که به تنهایی می خونه:

یک توپ دارم قیلقیلیه                آبیه            هوا می ره             کجا می ره

من این توپو نداشتم                مشقامو خوب نیویشتم            بابام به من عییدی داد

یک توپه قیلیقیلی داد.

دویدم و دویدم سر کویی رسیدم. دوتا مامانو دیدم . مامان صفا به من نون داد. مامان به من آب داد. و .....

اتل متل توتوله  و  کلا این بچه در آینده می خواد شاعر بشه. همچین ردیف و قافیه ای واسه شعرایی که داره تازه می شنوه و حفظ نیست درست می کنه که نگو

کلی دل می بره این پسره

باغ پرندگان

عاشقه ماشینای بزرگ خاکبرداریه. اسمه همشونو بلده. لودر - بکو - چرثقیل و آقا بیله هم که اولین و زیباترین اونا هست.

 

اینجا هم فصل برداشت محصول ریحون و کاهو و بلالیه و مانی کشاورز هم سخت مشغول برداشته.
 
نازنین اسمی که ما صدا می کنیم و سندی اسمه انتخابیه مانی

 گردش در میونه مزرعه شوید و هویج با عشقه دراز مانی

مانی و نازنین و تاب بازی
همیشه به زراعت گله من.
نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۸ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |