ماني فسقلي
سلام این چند روزه یک دسته گل مهم آب دادم امروز با مامان خانم و پدرجون رفته بودیم دانشگاه مامان خانم تا گواهینامه فراغت از تحصیل را بگیریم راستی دختر خاله یاسین جونم دیگه به همه دوستای خوبم مانی کوچولو
. من اومدم. حال همه دوستای خوبم که خوبه.
و اینکه اومدم اینجا و یک سری کارایی کردم
و وبلاگو به آتیش کشیدم
و کلا همه چیزو ریختم به هم
. مامانم هم هی حرص می خورد
و می خواست دعوام کنه که من با نگاهی غضبناک بهش می فهموندم که اگه دعوام کنه
.....خلاصه آقا چی بگم که مامان خانم بعد از چند روز تونست دوباره وبلاگو راه بیندازه ولی پسوورد را قایم کرد ولی چون من خیلی زرنگم
از زیر زبونش درآوردمو دوباره اومدم
.
. (آخه مامان خانم سال ۸۴ از پایان نامه اش دفاع کرده بود
ولی چون من می خواستم تشریف بیارم و حالشون بد بود
، نتونسته بود بره دنبال کارای فراغت از تحصیل)که گفتند باید ۲۰ روزه دیگه بیاین و نشد و هر چی مامان جون گفت . آقاهه گوش نکرد. توی دانشگاهشون هم یک عالمه آدم بزرگ بود که هی منو می دیدنو باهام حرف می زدن . منم تا دلتون بخواد براشون خندیدم
و آواز خوندم. بعدشم گذاشتنم خونه مامان جون و رفتند سره کار
و منم اومدم که براتون بنویسم که چرا این چندروزه نیومدم.
یکی از دوستای خوب ایلیا جونم
به دنیا اومده که من از همین جا بهش تبریک می گم
و یک سری پند بهش دادم که اگه متوجه نشد بهم بگه
.
هم که داره خواهر دار می شه
و
دیگه سرش گرم خواهرشه. ببین از الان کارا را یادش بده که برات کار کنه
و تو نخوای خدای نکرده کار کنی
.
و مانا خوشگله
و حسین آقای هنرمند
و تینا و سینای عزیز
و کسری شیطونه و بردیا جونم
و ویانای عزیز و ماهم
و ماهان جونم
و صبا خوشگله
که خاله بنفشه خالشه سلام می کنم و روی ماهشونو می بوسم و دوسشششششون دارم. 






