Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

یلدای همه دوستان مبارک باشه.

شب یلدا

    شب یلدا شب اول زمستان و درازترین شب سال است. و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد،همان که در زبان انگلیسی "day"خوانده میشود.

    یلدا و جشنهای مربوطه که در این شب برگزار می شود،یک سنت باستانی است.یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.یلدا روز تولد میترا یا مهر است.این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.نور،روز و روشنایی خورشید،نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب ،تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند.روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود درحالی که روزهای کوتاه تر نشانه ای از غلبه تاریکی. برای در امان بودن از خطر اهریمن،در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از آفریدگار طلب برکت می کردند.

   یکی از محققان دانشگاه بالتیمور در معرفی شب یلدا می نویسد: یلدا یک جشن است. با اینکه سال نو پارسی در مارس آغاز می شود، اما در این روز برای گرامیداشت طولانی ترین شب سال افراد دورهم جمع می شوند. این سنت از زمان زرتشت پیامبر بر جای مانده است. هر چند که در طول قرن ها بسیاری از جشن های زرتشتیان تغییر کرده و در حال حاضر ۳۰۰ هزار زرتشتی که در هند و ایران زندگی می کنند برخی از جشن های زرتشتیان را برگزار می کنند. یکی از محققان زرتشتی در شب یلدا خطاب به مدعوین گفت: چقدر از مردم حاضر در اینجا درخت کریسمس را آماده کرده اند؟ تعدادی دست بالا رفت. سپس پرسید چند تن درخت یلدا را تزیین کرده اند، مدعوین متعجب شدند برخی خندیدند. این محقق با تندی گفت این چیزی است که شما باید داشته باشید: «درخت یلدا». زیرا درخت کریسمس از درخت یلدا گرفته شده است. وی سپس ادامه داد که در دوران پارس باستان در شب یلدا درخت سبزی را تزیین می کردند که نشانه سبزی همیشگی باشد. یعنی روز تولد خورشید. دختران جوان آرزو می کردند و لباس های بافته شده از نقره را به دور درخت می بستند تا به خواسته خود برسند اما این رسم آرام آرام تغییر کرد.زیرا مسیحیان و پاپ لئو در قرن چهارم برای از بین بردن این سنت تلاش کردند و سرانجام پیروز شدند.همزمانی تولد مسیح با شب یلدا سبب شد که این دو جشن با هم برگزار شود ولی به تدریج با تغییر مداوم تاریخ، زمان آن تغییرکرد. در قرن هیجدم «لوتران» آلمانی با اقتباس از درخت یلدای پارسیان درخت کریسمس را به جمع تزیینات شب تولد مسیح آورد.با رواج اسلام در ایران، زرتشتیان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار می کردند تا حدی که بسیاری از سنت ها به دلیل مخفی شدن این جشن منسوخ شد و در بسیاری از نقاط مانند پاکستان و هند این رسم بسیار کم رنگ شده اما در ایران هنوز پا برجاست.به قولی شب یلدا زمان تولد مهر یا میترا است. طرفداران قوم آریا در ایران وهند و اروپا این شب را با کمی تغییرات در سنت ها جشن می گیرند. درابتدای شب اقوام و گروه های مختلف مردم گردهم جمع می شوند با روشن کردن آتش میوه های فصل زمستان و میوه هایی را که در طول تابستان خشک کرده اند می خورند و دعا می کنند و شعر می خوانند.

    ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال بعد از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت، زیرا، موقع تولد او دقیقا معلوم نبود. ازین روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری هاست،جالب این است که یلدا کلمه ایست سریانی به معنای تولد و به گفته ابوریحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم A.D در پی اشتباهات محاسباتی این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و در آن زمان مسیحیان روز ژانویه را روز تولد مسیح جشن می گرفتند.اما با گسترش مسیحیت در آن زمان به دلیل اینکه نمی توانستند مردم را از برپاداشتن این جشن منع کنند بنابراین روز کریسمس را به روز 25 دسامبر جابه جا کردند

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۳٠ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

   وای که امروز روزه امتحانه کتبی بچه های خودم و بچه های دانشگاه بود.

اینقدر دیشب و صبح دلهره داشتم که نگو.

صبح رفتم سر جلسه آزمون.

همشون بودن. شاد و شنگول . همشونو می خواستم بغل کنم و بوسشون کنم.

برگشتم سره کلاس. و شروع کردم به درس دادن.

٢٠ دقیقه نگذشته بود که یکهو دیدم همشون اومدن پشت دره کلاس و بوس و بغل و هورا که امتحان عالی شد. خیلی خیلی خوشحال شدم.

خسته که هیچ وقت سره کلاسشون نبودم ولی یک کمی خستگی از تنم خارج شد.

دوسشون دارم خیلی . خیلی . خیلی.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٧ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام.

مدتی بود از بازدیدها نمی نوشتم. به خاطره اینکه  بازدید هایی که رفتم مانی را با خودم نمی بردم ، به خاطر اینکه خسته نشه و به همین خاطر چیزی نمی نوشتم.

جاتون خالی کلی جا رفتیم. مسجد جامع ها . تالار و کاخ ها. به هر حال خوش می گذره به شکر خدا.

دیدیم که ارغوان به مرحله بالاتر نیومد و ما صداشو در نیاوردیم. و شبها مانی منتظره که خانم ارغوان تشریف بیارن و بخونن. و ما می گیم . اه دیر روشن کردیم و یا اینکه خواب بوده و ....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٤ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

ساعته ۶ صبح مانی از خواب بیدار شده و می گه مامان - بله - می شه ما ارغوان را بیاریم خونمون و بشه مامانه من. یعنی هم شما و هم ارغوان مامان من بشین که هر موقع شما و پدر نبودین خونه اون از من مواظبت کنه. می گم باشه ولی می خوای ارغوان دوستت باشه . اینطوری بهتره. می گه باشه و این جمله را تکرار و تکرار کرد تا خوابش برد.

ساعته ٨ از خواب بیدار شده  و می گه مامان می شه بیای پیشم. می گم چی شده . می گه ارغوان با من دوست می شه. می گم عزیزم ارغوان توی یک شهر خیلی دوره و نمی تونه بیاد اینجا. بغض می کنه.

ساعته ۴ تکرار برنامه من و تو١ بود و می بینه و می گه. من نمی خوام با ارغوان دوست بشم که بیاد اینجا . آخه شهرشون خیلی از من دوره ولی دوست دارم نشونش بده و آواز بخونه. می بوسمش و می گم . آهان حالا خوب شد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٤ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |