Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

حمام علی قلی آقا

نمایشگاه صنایع دستی و گردشگری

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

جونم براتون بگم که دیروز به اتفاق دوستانه خوبم (شاگردای کلاسم) رفتیم میدان نقش جهان و به دیدار عمارت و کاخ زیبای عالی قاپو.

   وه که هر چی بگم از زیبایی این کاخ کم گفتم. آدم وقتی در مورده جایی اطلاعی نداره خوب یک دیداری می کنه و رد می شه ولی وقتی در مورده یک جایی یک اطلاعاتی پیدا می کنی اونوقته که وقتی بری به اون محل می تونی واسه خودت تمومه اون روزگارهای دور را تداعی کنی..

    دیروز وقتی توی کاخ قدم می گذاشتم و واسه خانمها توضیح می دادم مثله این بود که دارم شاه عباس کبیر را می بینم. وقتی به کریاس قدم گذاشتیم و از اون بالا تمامه میدونه نقش جهان را تونستیم ببینیم یاد شاه عباس دوم افتادم که چطور یک روزی اون بالا می نشسته و سان می دیده.

   به یاد میل شاطردوانی افتادم و شاطرهای بیچاره ای که واسه درآوردنه پوله بیشتر مجبور بودن چند دور بیشتر مسافت این میل تا کوه صفه را طی کنند.

خدا بیامرزدشان که چه کارهای ارزنده ای واسه ایران و اصفهان انجام دادند.

توی این گردش مانی جونم هم باز باهامون بود و بعد هم ناهاری بس خوشمزه توی رستوران نقش جهان پشت مسجد شیخ لطف الله و حسابی خوش گذروندیم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۳ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

   روز ۵شنبه گردویی برای بار دیگه رفت حمام علی قلی آقا و عصر می گه: مامان می شه دیگه نریم حمام. دیگه بسه شاگردهاتون دیگه چقدر می رن حمام.

جاتون خالی امروز بدون گردو رفتیم چهل ستون و مسجد حکیم و .... خیلی خیلی خوش گذشت. خخخخخخخخیلی

    ظل سلطان پسر اول ناصرالدین شاه -پسری با بیماری روانی- که به علت اینکه مادرش زن صیغه ای شاه بوده و نمی تونسته ولیعهد بشه کینه از همه داشته و عقده حقارت در اون بوده. به همین علت و حالا به هر علت دیگه تمامه باغها و کاخ های اصفهان را نابود می کنه و فقط کاخ چهلستون و هشت بهشت و عالی قاپو در امان می مونن.

تمام کاخ چهلستون پره از نقاشی های زیبا از ادوار گذشته . از جنگ کرنال و چالدران و پذیرایی شاهان طهماسب و اسماعیل و عباس از پادشاهان کشرهای دیگه.

چیزی که می خوام بگم در مورده جواهرات زیبایی هست که در جنگ کرنال نصیب ایران شد. و الان بحث این جواهرات همه جا است.

در جنگی که نادر شاه افشار با پادشاه هند به خاطره افغانها انجام می ده و هند و افغانها شکست خورده و می میرند، نادرشاه گنجینه های خوبی از هندوستان به ایران می آورد که دریای نور و کوه نور و کره جواهر نشان و تخت طاوس هم بین آنهاست.

دریای نور با رنگ صورتی کم رنگ بی نظیر و کم یاب ترین الماس جهان است که در ایران و در موزه تهران نگهداری می شه و پشتوانه ریال و پوله ایرانه.و در زمان فتحعلیشاه قاجار نامه منحوسش را روی آن حک می کند و کمی از ارزش اون کاسته می شه.

کوه نور که بزرگترین الماس به شمار می آید که بعد از مرگ نادرشاه احمدشاه درانی به هند می برد و تقدیم شاه شجاع می کند و بعد به دسته این انگلیسیها می افته و حالا هم در تاج ملکه ویکتوریا خودنمایی می کند.

کره جواهر نشان هم هست که با ۵١٣۶۶ قطعه الماس و برلیان و جواهرات با ارزش پوشیده شده و و روی پایه ای از طلا به وزن ٣۴ کیلوگرم در موزه جواهرات ایران است.

تخت طاووس هم یکی دیگه از سوغاتی هی نادرشاه است که طاووسی با پرهای الماس نشان اجزاء تخت را تشکیل می ده.

به هر حال جاتون خالی خیلی خوش گذشت و کلی صحبت کردیم. اگه گذارتون به اصفهان افتاد باهام تماس بگیرید. در خدمتیم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

   امروز روزی بسی دل افزا بود. با شاگردهای کلاس که یک دنیا صفا و مهربونی دارن و فوق العاده دوستشون دارم و مانی گردویی عزیزم (بله قربونت برم با شما) رفتیم برای بازدید گوشه ای از آثار اصفهان.

    اول رفتیم یک موزه خصوصی را دیدیم که جاتون خالی واقعا خونه زیبایی بود. فوق العاده بود. داخلش که راه می رفتم واسه خودم طرح می دادم که اینجا را بکنم آشپزخانه. اینجا اتاق مانی . اینجا اتاق خواب و اینجا مهمانان نوروزی و اینجا مهمانان  در طول سال. وای که یک عالمه انرژی داخله خونه بود. با تاق های گره چینی و گچبری های زیباو با ارسی زیبا. ستونها سنگی و رازهایی که در پس هر کدوم از این هنر ها بود.

داخله موزه از رادیو ماله دقیقا ٧٠ سال پیش بود تا به امروز . از تلویزیون و دربین عکاسی و فیلمبرداری و انواع گرامافون و تابلوهای نقاشی عهد قاجار و لوسترهای روسی و صندلی های لهستانی و ...... وای که چقدر زیبا بود و به همون نام و نشون ٣ ساعت وقت بردکه البته خیلی زود می خواستیم بیایم بیرون ولی اینطور شد.

   سفالینه هایی از شهر سوخته و از ۵٠٠٠ سال پیش. ارگ های زیبایی که تازه به وجود آمده بودند.

    بعد رفتیم حموم . جاتون خالی. مانی می گه مامان من که دیشب حمام بودم. می گم قربونت برم اینجا یک حمام قدیمیه و می خوایم بریم ببینیم نه اینکه خودمون را بشوریم.مامانه خوبم تو وسط توضیحات بهم زنگ می زنن و من بهشون گفتم مامانم من حمام هستم و بعدا باهاتون تماس می گیرم. بعد از ٢ ساعت مامان هی زنگ زدن و آخرش که من جواب دادم، می گن مامان من که مردم از ترس. گفتم نکنه تو حمام .... و من با خنده می گم نه عزیزم من که دیشب گفتم فردا دارم می رم حمام علی قلی آقا.

   حمام را برای بار دوم بود که می رفتم. اون دفعه با دوستای آقای همسر رفتیم و فقط برای گذراندن وقت به منظور ظهر شدن و خوردن بریانی ولی این دفعه با دید کاوش رفتم. چه زیبابود. دوستان همراه هم با اینکه شاید بارها به آنجا آمده بودن ولی این بار به خاطر توضیحاتی که داشتم و می دادم علاقمند شده بود.

   دالان ورودی- سربینه و محل قرارگرفتن افراد مختلف که از چه طبقه جامعه در کجا قرار بگیرن- دالان و راهرو دوم و محل های نظافت و ... و بعد گرمخانه و خزینه و استخر و جکوزی آن زمان. و بعد حمام کوچک و حمام خصوصی آقای قلی خان با سربینه کوچکتر و مجزا. وای آدم دلش می خواست بره حمام.

راهرو گارو واسه آوردن آب از چاه  راهرو گربه رو واسه تمیز کردن و ...........

به هر حال خدا بیامرزد آقای علی قلی آقا و برادرشان آقای خسروآقا و آقایان شاهان صفوی را.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |