Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

دیشب فسقلی می گه مامان می شه فردا صبح واسم سفره هبسین هایی را که تا حالا ساختی بیاری تا من ببینم.

می گم اول شما بگو ببینم چه چیزهایی توی سفره هفت سین وجود داره.

می گه: سیر- سیب- چمن- پول- آبلیمو- چنجد- همون قهوه ای ترش ها- ماهی - کتاب-

و منتعجبقهقههمتفکرماچبغل

خدایا ممنون واسه همه چیز. داره یواش یواش زمانش فرا می رسه. دعا کنید.خیلی اضطراب دارم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳٠ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

دیشب داشتم برات قصه امیرکبیر را می گفتم تا که تموم شد گفتی مامان دستت درد نکنه ولی کورش (داستان کودکی کورش کبیر) و ماندانا قشنگ تر بود.

تا اومدم اونو واست بگم ، گفتی مامان دیگه شبه بگیر بخواب . بسه.

گفتم چشم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۸ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

    بعد ١٢ سال کار کردنه هر روزی و اینکه صبح ساعته ٧ سره کار بودن و ساعت ٢.۵ خونه بودن، این مدتی که مشغول تدریس هستم واقعا معنای زندگی را می فهمم. واقعا می فهمم که آدم می تونه کمی هم به فکر خودش باشه.

    بعضی روزها کلاس ندارم و نمی رم و تا شب هر جور دوست دارم زندگی می کنم. صبح دیر از خواب بلند می شیم با گردوی کوچولوم با هم صبحانه مفصل می خوریم و بعد هر کدوم می ریم سراغ سرگرمیهامون و بعد یک میوه ای می خوریم و بهش کمی علوم یا ریاضی یا موسیقی یاد می دم و حسابی خوش می گذره.

   آقای همسر همیشه می گفتن : نمی دونم چرا شما زنها بلد نیستید از زندگیتون لذت ببرین. بابا جان کمی بخوابید و استراحت و راحتی ولی من گوش نمی کردم ولی حالا واقعا دارم به این حرف می رسم.

    مانی گردویی عزیزم امروز ۴ سال و ۴ماه و ۴ روزته. دیروز بحث می کردیم راجع به حل شدن نمک و شکر در آب و تو هم برام توضیح می دادی و طوری برخورد می کنی که انگار تو این چیزها را داری بهم یا می دی

    همین الان که دارم این متن را می نویسم اومدی و یک برگه را بهم دادی و گفتی اینم کادوی شما. توش یک رنگین کمون و یک خونه و کوه و آب و ماهی بود. می دونی واقعا نقاشی.

   عزیزم دوست دارم . می پرستمت.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٧ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

١- دیگه شدم خانم معلم. کار جدیدم آموزش رشته های گردشگری است.خیلی رشته شیرین و دلچسبیه. توصیه می کنم حتما همه این رشته را یاد بگیرن. در مورده محیط اطرافه خودمونه.

٢- مانی عشقه کوچولوی من می دونی تا حالا که ترم ٢ کلاس ارف رو گذروندی چند تا کلید سل به عنوان جایزه گرفتی . باعثه افتخارمی. می بوسمت.

٣- مانی کوچولوی من عشقه نقاشیه. تا ولش می کنیم و می بینیم نیست . نشسته و داره نقاشی می کشه. انصافا نقاشی های قشنگی می کشه. واقعا اسم به خصوصیت فردی فکر می کنم ربط داشته باشه.

۴- کلاس زبان فرانسه ام هم تمام شد و می رم ترم جدید. خوشحالم که نمره ام خوب شد و ناراحتم که چند تا از بچه های کلاس که به هم عادت کرده بودیم افتادن و دیگه از هم جدا می شیم.

۵- کلاس سه تارم هم دو جلسه دیگه مونده که تموم بشه. استاد ازم خیلی تعریف می کنه.می گه یادته روزای اولی که می اومدی چطوری ساز رو دست می گرفتی . واقعا خشحالم که دوتا کلاسی را انتخاب کردم و می رم که روحیه بهم می ده و واقعا با نشاطم می کنه. از دوست خوبم که این استاد به این خوبی را بهم معرفی کرد خیلی خیلی  خیلی وقت پیش از همینجا تشکر می کنم و در حالی که می دونم اصلا اهل وبلاگ خوندن نیست و اصلا تو این وادی ها نیست. یک ادمی مخصو خودشه. هر جا که هستی سالم و شاد باشی موسیو.

۶- یک سایت اگه می شه بهم معرفی کنین برای آپلود عکس. یک عالمه عکس از مسافرت و ... دارم ولی نمی تونم بگذارمشون. (کممممممممممک)

٧- اینم اخریش. زندگی دوست دارم. خییییییییییییییییییلی . واقعا زیبایی . همه ادمها باید بدونن اگه جایی چیزی را از دست  دادن، بدونن بهترش از جایی دیگه می رسه.

   توی این روزگار که بعضی از ادمها از روی نادونی و حسادت و جنس خرابی و .... بعضی وقتها می خوان زندگی ها رو خراب کنن ، ولی نمی شه. دسته اونا که نیست. خدا خودش جای حق نشسته و خودش همه چیز را نظاره می کنه و تصمیم می گیره.  شاید الان بپرن ولی آخرش گیر می افتادن و چوب خدا صدا نداره و هر کی بخوره دوا نداره .

    من زیاد اهل دیدنه تلویزیون و .. نیستم و اصلا تو خونمون روشن نمی شه. یک چیز تجملی شده تو خونمون ولی به سفارش یکی از دوستای خوبم نشستم و فیلم مکافات را دیدم . فیلمه قشنگیه و واقعا آدم رو می بره به این فکر که کاری نکنه که دله کسی بشکنه یا دله کسی رو بسوزونه. چون دل سوزندن شوخی بردار نیست.

    همین، چی چی گفتم ها. .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱۸ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |