Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلامممم

چقدر آرامش خوبه.

یک هفته ای دیگه داره می شه که آرامش کاملی همه جا حکمفرما شده.

دیشب کلی با مانی بازی کردیم و آقا دیگه می تونه نوشته آب و انار و مادر را تشخیص بده و از روی نوشته اش نقاشی کنه.

کسی می دونه نقاشی وقتی سر و ته کشیده بشه به چه معنییه؟

مانی هر چی می خواد بکشه از بالا به پائین می کشه . مثلا اول خورشید و بعد کوه و بهد آدم و خونه و رودخونه و ماهی و ....... و مهم اینه که برای خودش سر و ته است و اگر کسی روبروش نشسته باشه قشنگ می تونه نقاشی را درست ببینه.

شبها که می خواد بخوابه . اول بوسم می کنه و خدانگدار می گه و می خوابه .. . قربونت برم مادر.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۳۱ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام قربونت برم.

می خواستم بهت بگم که خاله الهام واست یک کادوی خیلی خوشگل خریده بودن که به مناسبته روز تولدت بهت بدن ولی از بس این خاله هوله و دل کوچیک طاقت نیاوردن و آوردنش اداره و دادن به من و چون از هول بودنه من اطلاع داشته و می دونن که من از خودشون بدترم عکس از اون کادو انداخته بودن و بهم نشون دادن که من طاقت بیارم و لااقل اجازه بدم کادوش را خودت باز کنی.

نمی دونم حالا تا ظهر طاقت میارم یا نه.

ولی کیف کردم. خیلی خوشگل و دوست داشتنی بود.

روزه خوبیه.

دیشب تا ساعته ٣ که من اطلاع دارم بارون میومد و هوا پاکه پاکه. صبح دلم می خواست تمومه اعضا بدنم بینی می شد .

فقط گل نسترن های دمه اتاقمون سره کار باز شده  و وقتی اونا را بو می کنم یآده تمومه اتفاقات خوب تو زندگی می افتم. یآد بچگی خونه بزرگه و .... می افتم.

عزیزم همیشه شاد باشی و همینطور شیطون. می بوسمت

خاله الهام از همینجا ازت تشکر می کنم. واقعا محبت کردی و من شرمنده شدم واقعا.

انشاالله بتونم جبران کنم به هر صورتی که باشه.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٥ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

با اینکه چند روز بود مریض و سرماخورده بودیم و کلی آمپول و دوا دکتر کردیم ولی باز نمی دونم چرا اینقدر شارژم و سرحال.

دلم می خواد هی برقصم و بپرم پائین و بالا.

گل مانی ما بند کرده به آهنگ نازنین مریم و باید توی ماشین همش این آهنگ را بذاریم و باهاش همخونی کنه. شدید شدید هم شیطون شده و با من لجبازی می کنه و فقط با من.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٢ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

ساله نو مبارک باشه.

ساله خوبیه. فعلا که همه چیز خوبه.

مهمونی رفتن و هی خاله بازی کردن. خدا را شکر امسال زیاد بوسه و ماچ و موچ نیست. همه با کلاس فقط دست می دن.

مانی جونم هم که حسابی خوشو و ما رو شرمنده کرده. تو مهمونی ها دسته رد به سینه گز و شیرینی و پسته نمی زنه و تازه گز و شیرینی ما رو هم بله .

رو صورت و دستش دونه زده بود و من ترسیدم نکنه سرخک و .. باشه بعد فهمیدم نه از گرمیه و زیاد شیرینی خوردنه.

دیروز هم اومد اداره و کلی با ماهان پسر همکارم که خانمه خیلی خوبیه بازی کرد و خوش گذشت کلا.

بازار عیدی گرفتن هم گرمه گرمه.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٠ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |