Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام.

گردوی ما کچل شد. .....

مانی را صبح جمعه بردیم آرایشگاه ولی از بس گریه کرد موهاش کل کلی شد. آقای آرایشگر هم ماشین را گذاشت روی سر بچه و ای کیو سانش کرد.

تا اومد خونه بعد از کلی بوس که بهش کردیم و ناز و نوازش. رفت تو اتاق و گریه که من موهامو می خوام و می خوام برم از خونه بیرون و موهامو بیارم و ....

دلم براش کباب شد.

 توی این چند روز با این مسئله کنار اومده. دیروز یک کش مو دارم که پر از مو است. دور سرش گذاشته و کلاه هم سرش گذاشته و می گه من دختر شدم و اینقدر هم خوشگل شده بود. بعد می گم همینطور باش تا پدر بیاد و ببینتت. می گه نه میاد این موهارو هم کوتاه می کنه ها.

از روز شنبه کلاس زبان می ره. خیلی دوست داره و عاشقه بچه ها و خانم معلمش شده و به همه می گه که داره می ره کلاس زبان.

دوشنبه و سه شنبه حال بدی پیدا کرده بودم و به قوله آقای دکتر مسمومیت غذایی ولی ما که غذایی نخورده بودیم که بد باشه. به هر حال رفتم بیمارستان. تا برگشتم با سرم توی دست کلی بغلم کرده و حتی بالش زیر سرم رو هم بوس می کرد و تازه شام نخورده بود و  می گفته می خوام مامانم بیاد و بعد شام می خورم. من حالا تنها شدم و مامانم انشاالله خوب بشه زودی و از این حرفها.

قربونت برم عزیزه دله من.الهی که من هیچ وقت ناراحتی و مریضیتو نبینم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٧ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |