Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام.

    روز ٢٣ اردیبهشت ما یک تولده واسه مانی گردویی گرفتیم که جای همگی خالی خوش گذشت. مانی صاحب یک عالمه کادو شد که از میون آنها گیتار و ماشین آقا بیل مکانیکی که دایی کیاوش واسش آورد رو خیلی دوست داره و شبها هم با اونا می خوابه و حتما باید پیشش باشن.

    روز ٢۴ اردیبهشت هم رفتیم گردش به سمیم و هوا عالی بود و جاده پر از شکوفه های سیب . به همه مخصوصا مانی خیلی خوش گذشت و اونجا هم با حضور دوستای پدر یک تولد گرفتیم.

مانی در عرضه این دو روزه اخلاقش تغییر کرده و خیلی خیلی مردم دار تر شده و حرف گوش کن تر.

می پرستمش. 

متاسفانه عکس خوب ازش نگرفتیم چون یک لحظه آروم نمی ایستاد و همش در حال رقص بود.

      

 آب ملخ- سمیرم . جنوب اصفهان

 درخت پر شکوفه سیب

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۸ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

    چقدر زود گذشت . چقدر تونستم لحظات شاد و استثنایی رو تجربه کنم - فقط به لطفه وجوده تو فرشته کوچولو.

    کوچولوی دوست داشتنی من که اینقدر ضعیف بوده و همه وجودت نیاز بود. حالا دیگه واسه خودت مردی شدی. وقت هایی که کار داشته باشم وقتی بهت می گم مانی من کار دارم و اذیتم نکن. واسه خودت می ری تو اتاقت و با اسباب بازیهات بازی می کنی و حرف می زنی.

    وقتی می گم مهمون می خواد واسمون بیاد- فوری می ری و سبدت رو میاری و هر چی وسیله هست می ریزی توش و می بری توی اتاقت.کلا خیلی حرف گوش کن و مرتب و منظمی و کمک می کنی.

    چند روز پیش که ٢ تا تایر ماشینت گم شده بود - رفتی سره جعبه ابزار و دو تا واشر برداشتی و با چسب رازی اونا رو چسبوندی و اومدی تو آشپزخونه به من گفتی مامان ماشینم تایردار شد.

قربونت برم که اینقدر توی کارای فنی استاد شدی - البته پدرم توی این مورد خیلی دخیل هستن.

    گردوی خوشگلم دیروز تونستی از ١ تا ۵ رو برام بشماری. رنگها رو هم که بلد شدی دیگه. قربونت برم چقدر من از تو توقع دارم و دلم می خواد همه چیز رو یاد بگیری . منتظرم زودتر بزرگ بشی. آقا و مامان می گن وای به حاله مانی . دلمون به حالش می سوزه که در آینده ازش اینقدر کار می خوای .

تولدت نزدیکه. با پدر تصمیم گرفتیم روزه ۴شنبه یک تولده با حضور آقا و مامان و آقاجون و عزیز و دایی کیاوش و عمه ها بگیریم و یک تولد هم روزه ۵شنبه با حضور دوستای پدر(عمو مسعود و عمو فرزاد و ..) بگیریم- البته چون روزه ۵ شنبه می ریم سمیرم پیک نیک و ٢ روز نیستیم.

الهی ١٠٠٠ ساله بشی و سالم و شاد باشی و من و پدر ناراحتی تو رو نبینیم.

قرونت برم . دوست دارم قده یک دنیا

مانی ۶ ماهه
مانی یک روزه

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۱ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

    شرمنده از تمومه دوستان و مانی گردوی خودم که اینقدر دیر نوشتم.

    ١ ماه از سال ٨٨ گذشت و چشم به هم بزنیم می شه ساله ٨٩ . ولی من که راضیم. خدا را شکر ساله خوبی بوده .

    از احوالات مانی بگم که دیگه جملاتشو کامل کامل می گه. واسه تمومه شعر و آهنگ ها ردیف و قافیه صحیح به وجود می یاره . قربونش برم عاشقه رانندگیه و همش تو خونه آقای راننده می شه و پدرش پلیس و یا برعکس.

   ٢٨ فروردین تولده پدر خوبم بود که دیگه رفتن توی ۶٠ سال. الهی که همیشه سالم سایشون بالای سرمون باشه.

   مانی گردوی خودم هم چند روزی بود که دندونش درد می کرد و سوراخ شده. سراغ هزار تا دکتر را گرفتیم و یک دکتری بهمون معرفی کردن که اولین کسی است که متد بیهوشی را به وجود آورده و یعنی بچه را بیهوش می کنه و دندونش رو درست می کنه و البته توی بیمارستان و زر نظر متخصص بیهوشی و امروز هم مانی نوبته عصب کشی و روکش داشت ولی نمی ریم و گفتند تا چند ماهه دیگه صبر کنید و تحمل کنید و واسه یک دندون بیهوشی نمی ارزه.

   فعلا خدا نگهدار

مانی توی اداره همراه من : (شرمنده کوچیکه . این سایت آپلود عکس با من سره ناسازگاری داره)

View Full Size Image    View Full Size Image

دشت لاله تو جاده دهاقان- شهرضا: جای همه خالی . فوق العاده زیبا بود

     View Full Size Image

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٧ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |