Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

 

گردویی تمامه رنگها را یاد گرفته. از خاکستری و طلایی و بنفش و قهوه ای تا زرد و سرخ و آبی.

می گم چراغ راهنمایی چه رنگیه؟ می گه آخ. می گم سرخ یا .؟ می گه رد.

می گم لباست چه رنگیه؟ می گه زرد. می گم زرد یا ؟ می گه یولو.

یک تابلوی سبز رو دید . فوری میگه مامان سبز یا چی؟ می گم گرین.

به هر حال سبز و سرخ و آبی و زرد و سیاه و صورتی رو می تونه به انگلیسی بگه.

یک کتاب داره به اسم به پیش. ماجرای دوتا خرس کوچولو با پدر و مادرشونه که با هم می رن مسافرت. حالا. چند تا وسیله زیر صفحه کشیده که باید بگیم این وسایل توی صفحه به اون شلوغی که پر از نقاشیه کجاست. مانی در عرضه چند ثانیه همه رو پیدا می کنه. کلا دقتش خیلی بالا رفته. اگه خواستین این کتاب رو بگیرین و امتحان کنید. خیلی سرگرم کننده است. از همین نمونه کتاب چند تایی دیگه هم هست که ماجرای همون خرسه در حالات مختلفه.

صبح که داشتم می یومدم اداره بهم می گه: مامان شما که می رین اداره من دلم واست تنگ می شه.

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢٠ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

دیشب خونه آقاجون دعوت بودیم. قبل از مهمونی رفتیم یک گشتی بیرون بزنیم.

در مغازه پیتزا فروشی می گه : پدر آخایی یک پیتزایی بخوریم. و سرشو هی تکون می ده.

لهجش حسابی اصفهانی شده.چه می شه کرد. من که کیف می کنم.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

دیروز عصر زیاد خوابیده بود. هر چی صداش می کردم بیدار نمی شد. منم صدای تلویزیون را زیاد کردم و مشغول کار تو آشپزخونه شدم که آهنگ خانمی خاطرخواه داره  از ولی رو گذاشت و منم زیادترش کردم و گفتم مانی مهرشاد . بیا ببین. دیدم زودی اومد و گفت نه. این ولیه و اونم دوستشه.

بچم همه خواننده ها رو می شناسه. کامران و هومن. هینگامه = هنگامه. نوش آفرین. ایبی= ابی. ولی . افشین. میرشاد= مهرشاد. و و و .

فقط موضوع اینه که ستار و داریوش رو هم می بینه می گه ایبی.

رقص همه رو هم می تونه انجام بده و  تقلیدش عالیه.

عصر که با هم تنها باشیم دو تا میکروفن داره میاره یکیشو می ده دسته من و یکیشو می گیره دسته خودش و می گه بخونیم. می گم از کی . می گه از اندی و  می خونه خوشگلا باید برقصن و ....

تمام می شه می گه حالا ولی.بیا تو بیا تو دو چشمات و ابرو....

بهش می گم. من قربونه کی برم . می گه ÷در . می گم چشم . حالا قربونه کی برم. می گه مانییییییی.

عاشقتم. الهی که من قربونت برم.مادر.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام.

    کی می تونه بهم بگه من چجوری عکس دانلود کنم. هر کاری می کنم نمی شه. نمی دونم اشکال از خطمونه. یا کامپیوتره یا سواده من.

به هر حال با تینی پیک و هر سایت دیگه ای که بود امتحان کردم . نمی شه که نمی شه.

کمکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

    مانی عزیز حسابی دلبر شده. هر روز من بیچاره باید یک عالمه عروسک هاشو به دوش بکشم ببرم خونه مامان و بعد عصر همشونو برگردونم خونه . اون کوچولوهاش رو هم قبول نداره. اسب و گرگ و بابی و حسن و .... را می خواد که سنگین و بزرگ هستن. اگه خدا و دوستان یاری کردن و تونستم عکسهاشو آپلود کنم ، انشاالله زودی می گذارم.

    از اولی که مانی به دنیا اومد همه می گفتن شکل پدرشه. البته نه اینکه ناراحت بشم ولی آخه با عکسهای کوچیکی خودم مو نمی زد و نمی دونستم که چرا نمی فهمم. ولی خوب دیگه بعضی ا  به خاطر شباهت بعضی از نقاط صورته مانی مثل لبهاش که مثل باباشه می گفتن شکله پدرشه. ولی حالا یواش یواش داره شکله خودم می شه. مامان می گه وقتی بزرگ شد کپیه خودت می شه.

    ولی خدائیش دوست دارم اخلاقش به پدرش بره.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٥ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |