Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

شما این دختر لر کوچولو رو می شناسین؟؟؟


شب یلدا

  • شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند. 
  •   مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را دسامبر قرار دادند که چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
  • آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
  • پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.
  • فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خود روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

که ما را ز دین بهی ننگ نیست               به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر                   نظر کردن اندر شمار سپهر

 

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

 

واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله (روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود.

خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

 

 

علت عدم انطباق تاریخ کنونی کریسمی (25 دسامبر) و یلدا (21 دسامبر):

 

 

گاهشماری در اروپا از صدها سال پیش از میلاد متداول بود ولی تقویم دقیقی وجود نداشت. در سال 46 قبل از میلاد که به آخرین سال اغتشاش تقویمی مشهور است (Last year of confusion) به دستور جولیوس سزار، منجم اسکندریه ای به نام Sosigenes تقویمی بر اساس گاهشماری شمسی مصری ها تهیه کرد.

 

بر مبنای این تقویم که در آن سال 365 روز و شش ساعت فرض می شد، 25 مارس روز اول بهار به حساب می آمد. به این ترتیب هنگام اعلام برابری مذاهب و آغاز برگزاری جشن کریسمس اول زمستان با روز 25 دسامبر مطابق بود. و طبیعتا جشن کریسمس و یلدا نیز در شب 25 دسامبر برگزار شد.

 

در اولین کنفرانس جهانی مسیحیت که به توصیه ی کنستانتین در سال 325 در Nicaea نزدیک قسطنطنیه برپا گردید با این عنوان که به علت دقیق نبودن چهار تاخیر در تقویم به وجود آمده است آن را تغییر دادند و 21 مارس را اول بهار اعلام کردند. در نتیجه اول زمستان با روز 21 دسامبر منطبق شد ولی ضرورتی نبود که تغییری در تاریخ کریسمس داده شود و احتمالا ترجیح داده می شد که کاملا خاطره ی شب یلدا از اذهان زدوده شود. امروزه در کمتر منبعی به ریشه و تاریخ واقعی روز کریسمس اشاره می شود.

 

تغییر و تصحیح تقویم بار دیگر در قرن شانزدهم انجام گرفت. در سال 1582 به دستور پاپ گرگوری سیزدهم روز بعد از چهارم اکتبر، روز 15 اکتبر اعلام شد. پس از گذشتن متجاوز از چهار قرن این فرمان و دستورات دیگر از جمله قرار دادن اول ژانویه به عنوان اولین روز سال به صورت کلی مورد قبول مردم واقع شده است ولی هنوز هم قسمت هایی از کلیسای ارتدکس این تقویم و پیشنهادهای کنفرانس (نیسه آ) را قبول ندارند و تاریخ های مذهبی را بر مبنای تقویم (جولین) حساب می کنند.

 

در ایران پس از گذشت چند هزار سال هنوز هم شب یلدا به عنوان یک سنت و آیین قدیمی و بدون توجه به سابقه ی اصلی آن جشن گرفته می شود.

 

 

پیشاپیش یلداتون مبارک باشه. حسابی میوه بخورید و آجیل رو کمتر بخورید. شاد باشید و برای ما هم دعا کنید . دوستون دارم.

 

 
نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٢٧ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

خوبيم. ماني گردويي هم خوبه. متاسفانه عكس جديد از گردو ندارم. قول مي دم دفعه بعد عكس از بگذارم.

يك متن جالب:

جوان ترين مادر دنيا که نامش در کتاب رکوردها ثبت شده لينا مدينا نام دارد. او سال ۱۹۳۹ در حالي که فقط ۵ سال و ۷ ماه از تولدش مي گذشت صاحب فرزند شد. جالب اين که فرزند او در شرايطي بزرگ شد که تا ۱۰سالگي فکر مي کرد مادرش خواهر بزرگتر اوست


اما پيرترين مادر دنيا يک زن امريکايي است که سال ۱۹۹۸بالاخره پس از ۶۳ سال صاحب فرزند شد؛ البته بچه دار شدن چنين سني کار بسيار پرخطري است و براي همين او مجبور شد به دروغ خود را ۵۰ ساله معرفي کند تا پزشکان حاضر به پذيرش او در بيمارستان شوند. شايد باور اين يکي خيلي سخت باشد. جوان ترين مادر بزرگ دنيا يک زن اهل نيجريه است که هنگام تولد نوه اش تنها ۱۷ سال داشت.


اما يک رکورد ديگر، رکورد بيشترين تعداد بچه هايي که از يک مادر به دنيا آمده اند ۶۹ بچه است. در فاصله سالهاي ۱۷۲۵ تا ۱۷۶۵ يک زن روسي موفق شد در ۲۷ نوبت ۱۶ تا دوقلو، ۷ تا سه قلو و ۴ تا چهارقلو به دنيا بياورد. ۶۷ تا از بچه ها دوران طفوليت را به سلامت پشت سرگذاشتند!

*******                                *******

يك مطلب هم در مورد تفاوت عشق و دوست داشتن

1)هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده ميشويد . اما هنگاميکه کسي را دوست داريد را ميبينيد احساس سرور و خوشحالي ميکنيد.

2)هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است.وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي رسيد زمستان فصلي زيباست.

3)وقتي به کسي که عاشق هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد . وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.

4)وقتي که در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه را در ذهن داريد بيان کنيد . اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آن را داريد.

5)در مواجه شدن با کسي که که عاشقش هستيد خجالت ميکشيد و يا حتي دست و پاي خود را گم ميکنيد.اما در مورد فردي که دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد کرد.

6)شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد بطور طولاني نگاه کنيد(زل بزنيد).اما ميتوانيد در حاليکه لبخندي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد.

7)وقتي که معشوقه شما گريه مي کند شما هم گريه ميکنيد .اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او داريد

8)احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه (ديدن)است.اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است(از طريق ابراز علاقه به صورت کلامي)

9) شما مي توانيد يک رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد.

همتون عاشق باشيد

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٢٢ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

    یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان

اون خانم بر میگرده میگه:آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم !

 مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"

بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !

بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرده می گه شما نمی نوشید؟!

زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم.

***                       ***                     ***

راننده کاميوني وارد رستوران شد.دقايقي پس از اين که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسيکلت سوار هم به رستوران آمدند و يک راست به سراغ ميز راننده کاميون رفتند و بعد از چند دقيقه پچ پچ کردن، اولي سيگارش را در استکان چاي راننده خاموش کرد.

راننده به او چيزي نگفت . دومي شيشه نوشابه را روي سر راننده خالي کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتي راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمين خورد ولي باز هم ساکت ماند. دقايقي بعد از خروج راننده از رستوران يکي از جوانها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بي خاصيتي بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!  خوش باشيد

رستورانچي جواب داد : از همه بدتر رانندگي بلد نبود چون وقتي داشت مي رفت دنده عقب 3 موتور نازنين را خرد کرد و رفت

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۱٩ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

بايد عرض كنم كه از اينكه با كلمات زيباتون بهمون سالگرد ازدواجمون رو تبريك گفتيد بسيار بسيار سپاسگزارم.

ماني گردويي بعد از واكسن تب شديد كرد و قطع نمي شد. حالا هم كه به خاطره دندوناش كه داره در مياد تبش قطع نمي شه  و روز و شبي داريم واسه خودمون.

كارايي كه اين گردو خان در ۱۸ ماهگي توانايي انجام دادنش رو دارن:

۱- عاشقه نقاشي كشيدنه و آقاي همسري يك سري دفتر بزرگ براش گرفته و شبا با هم مي شينن نقاشي مي كنن و ماني گردويي همه رو آخر سر خط خطي مي كنه.

۲- رنگ سبز و زرد و آبي و قرمز رو به خوبي بلد شده و تشخيص مي ده. به سبز مي گه چب.

۳- تو خونه خوب كمك مي كنه. هر چي بخواهيم رو برامون مياره و مي بره و كلي كمك مي كنه(واسه روزهايي كه تنبلم و حال كار كردن ندارم خيلي عاليه)

۴- چند روز پيش صندلي رو كشيد و افتاد روي شصت پاش و كلي گريه كرد و بهش چسب زديم و خونش بند اومد . از فرداش هر كي رو مي ديد ماجراي زخمي شدن انگشتش رو براشون با اشاره تعريف مي كرد و اصلا اجازه در آوردن جوراب رو به كسي نمي داد.

۵- تا يك نفر مي خواد بره بيرون از خونه فوري مي دوه و كلاهش رو مياره و مي گذاره سرش و مي خواد كه با اون نفر بره بيرون و تا رفت بيرون مي خواد دستاشو بگذاره پشتش و پياده واسه خودش بره.

۶- تا مي ريم سوپر نگاهي هم به قفسه هاي پر از چيپس و پفك و .... نمي اندازه و يك راست مي ره سره قفسه كلوچه و يك دونه بر مي داره و از مغازه مي ره بيرون.

۷- صداي مرغ و خروس و الاغ و كلاغ و شير رو به خوبي در مياره و صداي اسب رو با تكون دادنه خودش در مياره.

۸- هنوز نمي تونه حرف بزنه و كلمه اي بگه . قبلا مامان و آب و آقا رو مي گفت ولي حالا ديگه فقط مي گه مامان و كلمات ديگه رو هم اگه دلش بخواد يكبار مي گه و ديگه اصلا تكرار نمي كنه.

مثل ادر = پدر            نداله=نداره                

۹- از همه جا بالا ميره. از ميز و صندلي و كامپيوتر و ..... تا مي ره روي مانيتور و يا جايي خطرناك مي ايسته و ماهم حواسمون نيست، فوري صدامون مي زنه كه نگاش كنيم و حرص بخوريم.

۱۰- تا مي ريم داخل ماشين مي شينيم، سراغه ضبط رو مي گيره و خودش از داخله سي دي ها سي دي خودش رو (ني ني كوچولو- آهو خوشگل) برمي داره و مي گذاره داخله ضبط (البته پدرش اينجا كمكش مي كنه) و بعد خودش روشن مي كنه  و با اولين صداها شروع مي كنه به رقصيدن.

۱۱- آدرس خونه پدرم و پدر همسرم و خونه خودمون رو به خوبي بلده و با اشاره دست راهنمايي مي كنه كه كدوم كوچه بايد بريم .

۱۲- تا مي خواهيم غذا بخوره و نمي خوره بايد غذا رو بديم دستش و بهش بگيم بده به عروسكت يا مموشي و اونم از فرصت استفاده مي كنه و مي گذاره دهنه خودش.

۱۳- گردويي شيطون خيلي بازيگوش و ناز شده و خيلي احساساتي و مهربونه. الهي هميشه سالم باشه.

ماني و عروسكه عزيزش بابي

قربونه اون چشمات برم

مي ميرم واسشون

(واسه عكس الكي مي خنده)

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۸ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |