Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي


 مانی موشی و کامیار کوچولو پسر همسایه

مانی بابا(علی بابا) روی درخت               مانی روی پلنگی که پدرم ساخته اند به اتفاق عشقش

                            

 

در حال فرار از آقای آرایشگر

عکسهای آرایشگاه به خاطر به لرزه در اومدن اونجا مفقود شد

و حالا بعد از اصلاح

موشی خواب آلود در عروسی (آخرش این موز نصیب خودم شد)

ntqqti15mb0qnkb6qtyc.jpg

شیطونک خوشتیپ

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٧ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

۱- خیلی خیلی دلم تنگ شده واسه دوستایی که بلاگفا دارن و من نمی تونم ببینمشون.

۲- از اینکه ماه رمضون اومده خیلی خوشحالم و یکی از دلایلش هم ساعات کاری ادارات است.

۳- اداره ما از بس کارش زیاده و حساسه و همیشه در حال آپولو هوا کردن هستن به جای ساعته ۵/۸ تا ۱ باید از  ۵/۷ تا ۱ بریم سره کار. البته من ۱ ساعت به خاطر مانی دیرتر می رم.

۴- مانی گردوی کوچولوی ما فوق العاده شیرین شده و حرکات فوق العاده خنده دار و قشنگ انجام می ده . اخم کردن و قهر کردن و عشوه اومد رو یاد گرفته و دیگه من نمی دونم چطوری جلوی خودم رو بگیرم  و گازش نگیرم.

۵- مانی هر کار جدیدی که می کنه فورا توقع داره که بهش نگاه کنیم و آفرین بهش بگیم. و تا یک کار سختی رو انجام می ده از بس خودش ذوق داره شروع به رقصیدن  می کنه.

۶- دندونای ۹ و۱۰ مانی از پائین در اومد و منتظره دندونای ۱۱ و ۱۲ هستیم که از فک بالا داره در میاد و حسابی لثه رو سفید کرده.

۷- مانی گردو دوباره سرما خورده و تب داره . البته به گفته مادر اینجانب و مادر آقای همسر این تب ماله دندوناشه ولی من بنا بر گفته پزشک معالج ، می گم دندون در آوردن تب و اسهال و .... نداره.

۸- سه ساله که هیچ جایی نرفتم و دلم پر می زنه برای یک مسافرت توپ. ساله اول در گیر پایان نامه دنباله دار کارشناسی ارشد. ساله دوم به خاطره حاملگی و خطرات ناشی از تکان وتکونهای ماشین و ساله سوم هم به خاطره وجود نازنینی شیطون و گردو.

۹- جدیدا کارم شده گردش در ایران و جهان و مخصوصا اصفهان با گوگل ارت. وای که نمی دونید که حالی می ده که تو خیابونا و ..... گردش می کنی و همه چیز رو از بالا می بینی.

۱۰- کسی سایتی سراغ نداره که بشه با اون خونه افراد رو دید و کارایی که مردم یم کنن را چک کرد. مثلا مادر گرامی یا مادر آقای همسر گرامی در این ساعت از روز مشغول به چه کاری هستن و یا همسر عزیز دارن با کی صحبت می کنن و  .....

۱۱- کاشکی همچین سایتی بود.

۱۲- مانی تمومه کارهایی که می خواد بکنه رو با حرکت  چشم و دست و سر می فهمونه و هر کسی که باهاش باشه فورا می تونه بفهمه که چی می خواد و منظورش رو خوب ادا می کنه و فقط حیف که حرف نمی زنه.

۱۳- آخرش ۱۳ تا شه. آخ جون.

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٢ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام.

بالاخره دیروز ساعته ۵/۷ عصر با آقای همسر گردوی پر مو را بردیم آرایشگاه . اول با اسباب بازیها بازی کرد و خوب بود و ولی تا چشمش افتاد به آینه و اون آقا آرایشگره زد زیر گریه. من بغلش کردم و توی بغله من نصفه موهاش مرتب شد و بعد رفت بغل پدرش و اونجا هم نصفه دیگه از موهاش اصلاح شد ولی تمام آرایشگاه داشت از صدای جیغ و گریه هاش می لرزید.

اونقدر وول خورد که تمامه موهاش به منم ریخت و حسابی پر مو شدیم. به هر حال یک پسر خوشگل و با موهای آلمانی که کمی هم کل کل شده رو با خودمون از آرایشگاه آوردیم بیرون.

* من هر کاری می کنم و به هر آدرسی که می رم نمی تونم عکسای مانی رو آپلود کنم و می دونم وبلاگ بی عکس با این طرز نوشتن من صفایی نداره.

* هر کار می کنم نمی تونم برم داخله وبلاگهایی که بلاگفا هستند و فیلتر شکنم هم بسته شده. به خدا خیلی دلم برای تمامتون تنگ شده.

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/۱۳ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

امروز ۶/۶/۸۶ است .

مامان و پدرم و برادرم رفتن شمال عروسی پسر عمه ام مهرزاد. خوش به حالشون. ما هم بنزینمون تمام شده و همون یک خرده را گذاشتیم واسه رفت وآمد به سره کار و نتونستیم بریم. البته مرخصی گرفتن هم خودش خیلی ناجور بود.تو این ماه یک عالمه مرخصی گرفتم و دیگه نمی شد مرخصی بگیرم.

به هر حال سه روز خیلی خوبی رو در پیش داریم که می تونیم سه تایی من و آقای همسر و مانی خوشگلم با هم باشیم. ولی حیف که مامانم و پدرم پیشمون نیستن.

وبلاگه همسن های مانی رو که می خونم می بینم همشون می تونن حرف بزنن و یک چیزایی می گن ولی مانی تمامه حرفی که می زنه مامانه که اونم در مواقع شیر خوردن. البته قبلا چیزهای دیگه هم می گفت مثل آب . توتو . آقا یا ... ولی حالا دیگه اصلا و فقط آهنگ اون کلمه رو می گه . مثلا همش بهم می گه عزیزم ولی فقط آهنگشو می گه .

عاشق رقصیدنه. دیشب خونه یکی از دوستام سپیده مهمونی دعوت بودم. اونجا هم پر بود از دوستای خوشگل و  عزیزم. تا صدای آهنگ بلند شد. گردو غلتید اومد از مبل پائین و شروع کرد به رقصیدن.

تازگیها نمی تونم عکسی رو آپلود کنم. صفحه تینی پیک عکسی رو آپلود نمی کنه. نمی دونم اشکال از کجاست . پس نمی تونم عکسهای جدید مانی رو بگذارم.

پس بدونید که خیلی به فکرتونم و همیشه هم دوستون دارم.

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٦ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |