Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام به همه دوستای گلم

عزیزانم امیدوارم که حالتون خوب باشه و سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و با سلامتی و شادی و دلخوشی به استقبال سال نو برید.

از همه دوستای خوبم که توی این سال به من و مانی گردو سر زدن و شادمون کردن تشکر می کنم.

سر سفره هفت سین موقع سال تحویل واسمون دعا کنید.

امیدوارم که سال 78 واسه فاطمه جون خوشگل و مامانه مهربونش و خواهرای نازشون و هیراد بلای بازیگوش و خونواده محترمشون کیارش عزیز ۲ ساله با مامانه گل و بابای خوبش . ساسانه عزیز. حسین شیرین زبون و خونواده دوست داشتنیش. ریحانه عزیزم با الینای گلش. لیلیان فسقلی . پروانه عزیزم با مانی فرفریش و همسرشون. ستاره کوچولوی مهربون به اتفاق مادر و خانواده محترمشون(خانه پدر) یونای عزیز. روبین گل با مامان مهربون و نی نی تو راهی گلشون. ملینای عزیزم. ایلیای نازنازیه خاله رویا. ماهان گلی نقاش با خونواده خوبش. تنینا و سینای بازیگوش و مامانه هنرمندشون. مانی مهربون و ویانا خواهر گلش. مانی تپلی و عزیزم. ایلیا نازنازی و سمیه عزیزم. ارشیای خوشمزه . محیای با حیا. پرنیا و پریناز عزیز و شیطون با مامان و بابای گلشون. آرزوی عزیزم با دخمر خوشمزه ترنم جان. آقا مجید بامعرفت. پگاه و پارسای عزیز و مودب. مهدیار خوشگل. آرش شیطونه باهوش. ماهان عزیز. بردیای خوشتیپ. میترای عزیز و ایلیا گل که من نمی تونم متاسفانه وبلاگشون رو باز کنم. پرنیان خوش چشم و ابرو. دل آرام ناز و عزیزم با خونواده محترم. رویای عزیز نیمه شب. کسرای بلا و مامانه محترم. ماهان خوشگل و مامانه دوست داشتنی و نی نی تو راهی و مزدای عزیز. صبای خاله بنفشه عزیز. تینای خوشگل با پدر و مادر محترم(رحیمی). آقا کاوه خوش زبون. آرتای خوش ادا و همه دوستای گلم ساله خوبی باشه و همیشه سالم باشید و شاد.

موفق باشد. عیدتون مبارک

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢۸ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام دوستای خوبم

از اینکه خیلی وقته سر نزدم واقعا از شما و مانی گردوی خودم معذرت می خوام.

راستش خیلی کار داشتم. خیلی سرم شلوغ بود. سفره هفت سینم هم کمی دیگه آماده می شه ولی بعد از عید عکسشو می گذارم با اینکه زیاد به دلم ننشست.

ولی دو تا سفره هفت سین که مال دو ساله پیشه رو می گذارم. یکیشو با خمیر درست کردم و اون خانمها رو هم که با پارچه.

 

دلم می خواست عکسی بهتر ازشون داشتم که می تونستم بگذارم ولی متاسفانه اون موقع به فکر عکس حسابی نبودم .

 عکس هفت سین پارسال که اون خانمها رو هم گذاشتم کنارش رو می تونید از آرشیو فروردین ببینید.

مانی کوچولو هم که فوق العاده شیرین و بازیگوش شده. همه چیزو می فهمه و درک می کنه. پسر حرف گوش کنیه و امیدوارم همیشه همینطور باشه. اگه کلمه جدیدی یاد بگیره فقط یکبار می گه و دیگه تکرارش نیم کنه.

عاشقه کارتونهای کانای بی بی است مخصوصا اون کارتون پدر و پسره که نقاشی می کشن و وقتی میاد مرتب می گه ددی ددی .

۱۱ روز دیگه عید نوروزه . بچه ها چهارشنبه سوری یادتون نره.

اینم چند تا عکس داغه داغ از گردوی عزیزم.

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱٩ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام دوستای خوبم.
    چند وقتیه که حوصله نوشتن ندارم و اصلا فراموش می کنم که چیزی بنویسم.
از اینا گذشته شبه عیده. یک عالمه کار ریخته رو سرم و منم هیچ کدوم رو انجام ندادم. هر سال این موقع من سفره هفت سینم آماده آماده بود و الکی از روی بدجنسی به همه می گفتم من هنوز فکری واسه هفت سین نکردم ولی امسال واقعا واقعا هیچ کاری نکردم. تا میام کمی خمیر درست کنم و بشینم که چیزی درست کنم این گردو خان قل می خوره و میاد پیشمو ذوق می کنه و همه خمیرها رو برمی داره و تکه تکه می کنه و باهاش توپ درست می کنه و یا مار می کنه و هیچ من می مونم و حوضم.یک عالمه ایده واسه سفره هفت سین دارم ولی هنوز هیچ کاری نکردم.
    مانی گردویی فوق العاده پسر شیرین و احساساتی شده. همش بغلمون می کنه و هی بوس می کنه. می تونه به پدرم بگه آقا، یا می تونه بگه مامان، پدر رو هم که همون ادر تلفظ می کنه. به آب می گه با- به توپ می گه بال . ولی هنوز نمی تونه حسابی حرف بزنه ولی آهنگ زدن و خوندنش بد نیست.
    پسر کوچولوی ما عاشقه این آقایون محترم شهرداری است و تا صدای آژیر ماشین بازیافت ها رو می شنوه فوری می دوه پشت پنجره و صدای ماشین رو در میاره.
   عاشقه آهنگهای اندی یا افشین یا منصور و هنگامه است و در هر حالی که باشه تا تلویزیون یک آهنگ رقصی بگذاره فوری هر چی تو دستشه می گذاره پائین و می رقصه و تازه یاد گرفته با ابروهاشم می رقصه و می خنده.
 

درد دل

    ما یک همسایه داشتیم که خداراشکر دیگه نداریم و مارا از دیدارشون محروم کردن و رفتن که فیض به بقیه همشهریهایمان بدهند. آقا این خانمه ۴۰سال و اندی داره و خودشو از من کوچیکتر فرض می کنه. خونه دار هم هست ولی رحمت به خونه خانمهای کارمند. من از صبح تا شب تو خونه نیستم ولی تا میرم خونه یک لحظه نمی شینم و همش کار می کنم. این خانم خانه دار تنها کاری که نیم کرد خانه داری بود. حالا که رفته می بینم روی دیوار جای لکه های توپه که فرزندشون توپ خاکی و گلی رو می زده به دیوار و بازی می کرده ولی یک دستمال روش کشیده نمی شده و حتی اعتراضی هم به این عمل نی کردن.... نمی دونم مردم تو گند و کثافت چطوری می تونن زندگی کنن و تازه ادعای باکلاسی و ... می کنن.
از بس دلم از دسته این خانمه پر بود اینجا حرفمو زدم که لااقل کمی راحت بشم. با عرض شرمندگی. من قربونه تمومه خانمهای خونه دار برم که اولیشون مامانه خوشگلمه و .....

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |