Lilypie Fifth Birthday tickers


ماني فسقلي

سلام

   نوروز بر همه مبارک باشه.

مانی عزیزم متاسف هستم که نیومدم و خاطرات این چند ماه را برات اینجا رقم بزنم. خودت می دونی که کمی حوصله پرشین بلاگ را ندارم و کمی دستمون بنده مسافرت بود و کمی هم بیماری پدرم.

    مانی کوچولوی من .

   دیگه بزرگ شدی. کلی واسم کلمات سخت سخت ادا می کنی و شبها برام قصه می گی تا خوابم ببره.

عزیزم دوست دارم. و آرزوی سلامتی می کنم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

یلدای همه دوستان مبارک باشه.

شب یلدا

    شب یلدا شب اول زمستان و درازترین شب سال است. و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد،همان که در زبان انگلیسی "day"خوانده میشود.

    یلدا و جشنهای مربوطه که در این شب برگزار می شود،یک سنت باستانی است.یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.یلدا روز تولد میترا یا مهر است.این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.نور،روز و روشنایی خورشید،نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب ،تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند.روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود درحالی که روزهای کوتاه تر نشانه ای از غلبه تاریکی. برای در امان بودن از خطر اهریمن،در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از آفریدگار طلب برکت می کردند.

   یکی از محققان دانشگاه بالتیمور در معرفی شب یلدا می نویسد: یلدا یک جشن است. با اینکه سال نو پارسی در مارس آغاز می شود، اما در این روز برای گرامیداشت طولانی ترین شب سال افراد دورهم جمع می شوند. این سنت از زمان زرتشت پیامبر بر جای مانده است. هر چند که در طول قرن ها بسیاری از جشن های زرتشتیان تغییر کرده و در حال حاضر ۳۰۰ هزار زرتشتی که در هند و ایران زندگی می کنند برخی از جشن های زرتشتیان را برگزار می کنند. یکی از محققان زرتشتی در شب یلدا خطاب به مدعوین گفت: چقدر از مردم حاضر در اینجا درخت کریسمس را آماده کرده اند؟ تعدادی دست بالا رفت. سپس پرسید چند تن درخت یلدا را تزیین کرده اند، مدعوین متعجب شدند برخی خندیدند. این محقق با تندی گفت این چیزی است که شما باید داشته باشید: «درخت یلدا». زیرا درخت کریسمس از درخت یلدا گرفته شده است. وی سپس ادامه داد که در دوران پارس باستان در شب یلدا درخت سبزی را تزیین می کردند که نشانه سبزی همیشگی باشد. یعنی روز تولد خورشید. دختران جوان آرزو می کردند و لباس های بافته شده از نقره را به دور درخت می بستند تا به خواسته خود برسند اما این رسم آرام آرام تغییر کرد.زیرا مسیحیان و پاپ لئو در قرن چهارم برای از بین بردن این سنت تلاش کردند و سرانجام پیروز شدند.همزمانی تولد مسیح با شب یلدا سبب شد که این دو جشن با هم برگزار شود ولی به تدریج با تغییر مداوم تاریخ، زمان آن تغییرکرد. در قرن هیجدم «لوتران» آلمانی با اقتباس از درخت یلدای پارسیان درخت کریسمس را به جمع تزیینات شب تولد مسیح آورد.با رواج اسلام در ایران، زرتشتیان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار می کردند تا حدی که بسیاری از سنت ها به دلیل مخفی شدن این جشن منسوخ شد و در بسیاری از نقاط مانند پاکستان و هند این رسم بسیار کم رنگ شده اما در ایران هنوز پا برجاست.به قولی شب یلدا زمان تولد مهر یا میترا است. طرفداران قوم آریا در ایران وهند و اروپا این شب را با کمی تغییرات در سنت ها جشن می گیرند. درابتدای شب اقوام و گروه های مختلف مردم گردهم جمع می شوند با روشن کردن آتش میوه های فصل زمستان و میوه هایی را که در طول تابستان خشک کرده اند می خورند و دعا می کنند و شعر می خوانند.

    ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال بعد از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت، زیرا، موقع تولد او دقیقا معلوم نبود. ازین روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری هاست،جالب این است که یلدا کلمه ایست سریانی به معنای تولد و به گفته ابوریحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم A.D در پی اشتباهات محاسباتی این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و در آن زمان مسیحیان روز ژانویه را روز تولد مسیح جشن می گرفتند.اما با گسترش مسیحیت در آن زمان به دلیل اینکه نمی توانستند مردم را از برپاداشتن این جشن منع کنند بنابراین روز کریسمس را به روز 25 دسامبر جابه جا کردند

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۳٠ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

   وای که امروز روزه امتحانه کتبی بچه های خودم و بچه های دانشگاه بود.

اینقدر دیشب و صبح دلهره داشتم که نگو.

صبح رفتم سر جلسه آزمون.

همشون بودن. شاد و شنگول . همشونو می خواستم بغل کنم و بوسشون کنم.

برگشتم سره کلاس. و شروع کردم به درس دادن.

٢٠ دقیقه نگذشته بود که یکهو دیدم همشون اومدن پشت دره کلاس و بوس و بغل و هورا که امتحان عالی شد. خیلی خیلی خوشحال شدم.

خسته که هیچ وقت سره کلاسشون نبودم ولی یک کمی خستگی از تنم خارج شد.

دوسشون دارم خیلی . خیلی . خیلی.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٧ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام.

مدتی بود از بازدیدها نمی نوشتم. به خاطره اینکه  بازدید هایی که رفتم مانی را با خودم نمی بردم ، به خاطر اینکه خسته نشه و به همین خاطر چیزی نمی نوشتم.

جاتون خالی کلی جا رفتیم. مسجد جامع ها . تالار و کاخ ها. به هر حال خوش می گذره به شکر خدا.

دیدیم که ارغوان به مرحله بالاتر نیومد و ما صداشو در نیاوردیم. و شبها مانی منتظره که خانم ارغوان تشریف بیارن و بخونن. و ما می گیم . اه دیر روشن کردیم و یا اینکه خواب بوده و ....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٤ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

ساعته ۶ صبح مانی از خواب بیدار شده و می گه مامان - بله - می شه ما ارغوان را بیاریم خونمون و بشه مامانه من. یعنی هم شما و هم ارغوان مامان من بشین که هر موقع شما و پدر نبودین خونه اون از من مواظبت کنه. می گم باشه ولی می خوای ارغوان دوستت باشه . اینطوری بهتره. می گه باشه و این جمله را تکرار و تکرار کرد تا خوابش برد.

ساعته ٨ از خواب بیدار شده  و می گه مامان می شه بیای پیشم. می گم چی شده . می گه ارغوان با من دوست می شه. می گم عزیزم ارغوان توی یک شهر خیلی دوره و نمی تونه بیاد اینجا. بغض می کنه.

ساعته ۴ تکرار برنامه من و تو١ بود و می بینه و می گه. من نمی خوام با ارغوان دوست بشم که بیاد اینجا . آخه شهرشون خیلی از من دوره ولی دوست دارم نشونش بده و آواز بخونه. می بوسمش و می گم . آهان حالا خوب شد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٤ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

حمام علی قلی آقا

نمایشگاه صنایع دستی و گردشگری

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

جونم براتون بگم که دیروز به اتفاق دوستانه خوبم (شاگردای کلاسم) رفتیم میدان نقش جهان و به دیدار عمارت و کاخ زیبای عالی قاپو.

   وه که هر چی بگم از زیبایی این کاخ کم گفتم. آدم وقتی در مورده جایی اطلاعی نداره خوب یک دیداری می کنه و رد می شه ولی وقتی در مورده یک جایی یک اطلاعاتی پیدا می کنی اونوقته که وقتی بری به اون محل می تونی واسه خودت تمومه اون روزگارهای دور را تداعی کنی..

    دیروز وقتی توی کاخ قدم می گذاشتم و واسه خانمها توضیح می دادم مثله این بود که دارم شاه عباس کبیر را می بینم. وقتی به کریاس قدم گذاشتیم و از اون بالا تمامه میدونه نقش جهان را تونستیم ببینیم یاد شاه عباس دوم افتادم که چطور یک روزی اون بالا می نشسته و سان می دیده.

   به یاد میل شاطردوانی افتادم و شاطرهای بیچاره ای که واسه درآوردنه پوله بیشتر مجبور بودن چند دور بیشتر مسافت این میل تا کوه صفه را طی کنند.

خدا بیامرزدشان که چه کارهای ارزنده ای واسه ایران و اصفهان انجام دادند.

توی این گردش مانی جونم هم باز باهامون بود و بعد هم ناهاری بس خوشمزه توی رستوران نقش جهان پشت مسجد شیخ لطف الله و حسابی خوش گذروندیم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۳ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

   روز ۵شنبه گردویی برای بار دیگه رفت حمام علی قلی آقا و عصر می گه: مامان می شه دیگه نریم حمام. دیگه بسه شاگردهاتون دیگه چقدر می رن حمام.

جاتون خالی امروز بدون گردو رفتیم چهل ستون و مسجد حکیم و .... خیلی خیلی خوش گذشت. خخخخخخخخیلی

    ظل سلطان پسر اول ناصرالدین شاه -پسری با بیماری روانی- که به علت اینکه مادرش زن صیغه ای شاه بوده و نمی تونسته ولیعهد بشه کینه از همه داشته و عقده حقارت در اون بوده. به همین علت و حالا به هر علت دیگه تمامه باغها و کاخ های اصفهان را نابود می کنه و فقط کاخ چهلستون و هشت بهشت و عالی قاپو در امان می مونن.

تمام کاخ چهلستون پره از نقاشی های زیبا از ادوار گذشته . از جنگ کرنال و چالدران و پذیرایی شاهان طهماسب و اسماعیل و عباس از پادشاهان کشرهای دیگه.

چیزی که می خوام بگم در مورده جواهرات زیبایی هست که در جنگ کرنال نصیب ایران شد. و الان بحث این جواهرات همه جا است.

در جنگی که نادر شاه افشار با پادشاه هند به خاطره افغانها انجام می ده و هند و افغانها شکست خورده و می میرند، نادرشاه گنجینه های خوبی از هندوستان به ایران می آورد که دریای نور و کوه نور و کره جواهر نشان و تخت طاوس هم بین آنهاست.

دریای نور با رنگ صورتی کم رنگ بی نظیر و کم یاب ترین الماس جهان است که در ایران و در موزه تهران نگهداری می شه و پشتوانه ریال و پوله ایرانه.و در زمان فتحعلیشاه قاجار نامه منحوسش را روی آن حک می کند و کمی از ارزش اون کاسته می شه.

کوه نور که بزرگترین الماس به شمار می آید که بعد از مرگ نادرشاه احمدشاه درانی به هند می برد و تقدیم شاه شجاع می کند و بعد به دسته این انگلیسیها می افته و حالا هم در تاج ملکه ویکتوریا خودنمایی می کند.

کره جواهر نشان هم هست که با ۵١٣۶۶ قطعه الماس و برلیان و جواهرات با ارزش پوشیده شده و و روی پایه ای از طلا به وزن ٣۴ کیلوگرم در موزه جواهرات ایران است.

تخت طاووس هم یکی دیگه از سوغاتی هی نادرشاه است که طاووسی با پرهای الماس نشان اجزاء تخت را تشکیل می ده.

به هر حال جاتون خالی خیلی خوش گذشت و کلی صحبت کردیم. اگه گذارتون به اصفهان افتاد باهام تماس بگیرید. در خدمتیم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

سلام

   امروز روزی بسی دل افزا بود. با شاگردهای کلاس که یک دنیا صفا و مهربونی دارن و فوق العاده دوستشون دارم و مانی گردویی عزیزم (بله قربونت برم با شما) رفتیم برای بازدید گوشه ای از آثار اصفهان.

    اول رفتیم یک موزه خصوصی را دیدیم که جاتون خالی واقعا خونه زیبایی بود. فوق العاده بود. داخلش که راه می رفتم واسه خودم طرح می دادم که اینجا را بکنم آشپزخانه. اینجا اتاق مانی . اینجا اتاق خواب و اینجا مهمانان نوروزی و اینجا مهمانان  در طول سال. وای که یک عالمه انرژی داخله خونه بود. با تاق های گره چینی و گچبری های زیباو با ارسی زیبا. ستونها سنگی و رازهایی که در پس هر کدوم از این هنر ها بود.

داخله موزه از رادیو ماله دقیقا ٧٠ سال پیش بود تا به امروز . از تلویزیون و دربین عکاسی و فیلمبرداری و انواع گرامافون و تابلوهای نقاشی عهد قاجار و لوسترهای روسی و صندلی های لهستانی و ...... وای که چقدر زیبا بود و به همون نام و نشون ٣ ساعت وقت بردکه البته خیلی زود می خواستیم بیایم بیرون ولی اینطور شد.

   سفالینه هایی از شهر سوخته و از ۵٠٠٠ سال پیش. ارگ های زیبایی که تازه به وجود آمده بودند.

    بعد رفتیم حموم . جاتون خالی. مانی می گه مامان من که دیشب حمام بودم. می گم قربونت برم اینجا یک حمام قدیمیه و می خوایم بریم ببینیم نه اینکه خودمون را بشوریم.مامانه خوبم تو وسط توضیحات بهم زنگ می زنن و من بهشون گفتم مامانم من حمام هستم و بعدا باهاتون تماس می گیرم. بعد از ٢ ساعت مامان هی زنگ زدن و آخرش که من جواب دادم، می گن مامان من که مردم از ترس. گفتم نکنه تو حمام .... و من با خنده می گم نه عزیزم من که دیشب گفتم فردا دارم می رم حمام علی قلی آقا.

   حمام را برای بار دوم بود که می رفتم. اون دفعه با دوستای آقای همسر رفتیم و فقط برای گذراندن وقت به منظور ظهر شدن و خوردن بریانی ولی این دفعه با دید کاوش رفتم. چه زیبابود. دوستان همراه هم با اینکه شاید بارها به آنجا آمده بودن ولی این بار به خاطر توضیحاتی که داشتم و می دادم علاقمند شده بود.

   دالان ورودی- سربینه و محل قرارگرفتن افراد مختلف که از چه طبقه جامعه در کجا قرار بگیرن- دالان و راهرو دوم و محل های نظافت و ... و بعد گرمخانه و خزینه و استخر و جکوزی آن زمان. و بعد حمام کوچک و حمام خصوصی آقای قلی خان با سربینه کوچکتر و مجزا. وای آدم دلش می خواست بره حمام.

راهرو گارو واسه آوردن آب از چاه  راهرو گربه رو واسه تمیز کردن و ...........

به هر حال خدا بیامرزد آقای علی قلی آقا و برادرشان آقای خسروآقا و آقایان شاهان صفوی را.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان صفا نظرات () |

 این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

                                                هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
سلام
از گردویی براتون بگم که یک آقای حسابی شده.
پیش دبستانی نگذاشتمش به خاطره اینکه دلم نیومد از پدر و مادرم جداش کنم ولی کلاس زبان و موسیقی گذاشتمش و نمی دونستم اینقدر توی طرز رفتارش تغییر حاصل می شه.
حسابی آقا شده. کلمه های انگلیسی رو هم بلد شده و می گه و دیگه واسه خودش یک بتهوون حسابی هم شده تعجبچشمک
از کارم خیلی خیلی راضی هستم. تدریس توی دانشگاه را تازه شروع کردم و حال و هوای خودش رو داره . خیلی خوبه . با جوونهای باذوق و شوق و فارغ از زندگی بعد از تمام شدن درس. با همون شیطنتهای جوونی که خودم توش استاد بودم.
البته کار قبلی رو هم دارم و تدریس گردشگری رو هنوز انجام می دم.
جای دوستان خالی امروز رفتیم با دانشجوها درب مهر .
درب مهر یعنی آتشکده زرتشتیان. حسابی خوش گذروندیم. دخترای شیطون و زبل و به انصاف عاقل و وارد.
آقای مغ واسمون صحبت کردن و از اشو زرتشت گفتن. از مراسم و آداب زرتشتیان .
از شاهان ساسانی. از آتش جاودان و بزرگترین محل برای مراسم زرتشتیان.
عالی بود.
وقتی اومدیم بیرون مانی می گه مامان اینجا با اون آتیشه آتیش نگیره یکهو.می گم نه عزیزم.
می گه پس پادشاهان کجا هستند. ما ندیدمشون چرا؟چرا داریوش و کورش بزرگ را ندیدیم.
 الهی مادر فدات شه . قربونت برم من . کورش بزرگ بود که ما الان اینجا نبودیم. نازنین.
قربونش برم یک تاریخ دان بزرگ شده واسه خودش.
بعد رفتیم و واسه اقا گردو دو دست لباس راحتی خریدیم و حالا هم خونه هستیم. گردو داره نقاشی می کشه  و فوری لباسش رو برداشته پوشیده.
خدایا شکرت . برای همه چیزهای خوبی که بهم دادی و تموم چیزهایی که بهم ندادی.
شکککککککککککککککککککککککرت
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٤ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط مامان صفا نظرات () |